مدیریت ریسک

ساخت وبلاگ

ریسک یک عنصر جدایی ناپذیر از بازده در قلمرو امور مالی است. با این حال ، این بدان معنا نیست که باید خطر ذاتی یک سرمایه گذاری را به عنوان سرنوشت بپذیرد و آن را ترک کند. به همین دلیل است که سرمایه گذاران ، مدیران ، نهادهای شرکت ها ، از جمله ، سعی می کنند با استفاده از مدیریت ریسک ، ریسک ذاتی را کاهش دهند.

مدیریت ریسک چیست؟

مدیریت ریسک ، طبق چندین تعریف ، یک فرایند سه مرحله ای است. این شامل شناسایی تهدیدها یا نزول در هزینه و تجزیه و تحلیل آنها از طریق رویکردهای استاندارد ریاضی یا روشهای دیگر است. سرانجام اقدامات لازم برای کاهش همین کار را انجام می دهد.

مدیریت ISK یک مؤلفه جدایی ناپذیر در دنیای دارایی است و در همه جا رواج دارد. به عنوان مثال ، بانک ها قبل از تحریم وام ، ریسک مرتبط با متقاضی را تجزیه و تحلیل می کنند تا به حداقل برسد موارد بزهکاری. به همین ترتیب ، سرمایه گذاران برای مقابله با بازار سهام به عنوان ابزاری برای کاهش ضرر و زیان ناشی از نوسانات بازار ، قراردادهای آینده و گزینه ها را انتخاب می کنند.

مبنای اصلی مدیریت ریسک تحمل ریسک است. بنابراین ، "همه اندازه متناسب با همه" است. در مورد استراتژی های مدیریت ریسک ، هیچ قاعده ای وجود ندارد ، و مدیران باید یک نمونه کارها را بر اساس مجموعه ای از عوامل طراحی کنند ، که اصلی آن تحمل ریسک فرد است.

یک سرمایه گذار با استعداد کم خطر قطعاً مدیریت یا سبد سهام خود را به منظور حداکثر رساندن ایمنی جسد و نه بزرگنمایی بازده مدیریت خواهد کرد. ipso facto ، مدیریت ریسک یک روش پیچیده است ، اما با این وجود مهم است. مدیریت ریسک بی کفایت می تواند ویرانی مالی را به همراه آورد.

مدیریت ریسک چگونه کار می کند؟

همانطور که قبلاً ذکر شد ، خطر یک عنصر جدا نشدنی از بازده است ، دو طرف یک سکه.

بعلاوه ، خطر همیشه مشمول مفهوم منفی نخواهد بود ، زیرا می تواند به روش دیگر نیز پیش برود. در اصل ، این اصطلاح به هرگونه انحراف از پیش بینی اشاره دارد. بنابراین ، می تواند مثبت یا منفی را منحرف کند.

و این دقیقاً به همین دلیل است که خطر با بازده ارتباط دارد. میزان خطر سرمایه گذاری نیز نشانه ای از مقیاس بازده هایی است که می توان از آن درآمد کسب کرد. هرچه خطر بیشتر باشد ، احتمال بازگشت زیاد نیز بیشتر است.

افراد می توانند ریسک یک گزینه سرمایه گذاری را به صورت مطلق یا در رابطه با چیزی مانند شاخص بازار محاسبه کنند. یک معیار رایج که مدیران برای تعیین ریسک بالقوه و مطلق یک گزینه سرمایه گذاری استفاده می کنند، انحراف استاندارد است. این یک ابزار آماری است که پراکندگی نتایج را حول یک میانگین یا گرایش مرکزی فراهم می کند.

برای محاسبه انحراف معیار همانطور که در یک گزینه سرمایه گذاری مشاهده می شود، افراد باید بازده تاریخی آن را در طول یک دوره در نظر بگیرند.

انحراف معیار معیاری است که نشان می دهد چگونه بازده در آن دوره از میانگین نوسان داشته است. با یک مثال بهتر می توان فهمید.

مثال مدیریت ریسک:

اگر انحراف استاندارد برای یک سهم خاص 12٪ و میانگین بازده آن 15٪ باشد، بازده آن می تواند به علاوه یا منهای 12٪ میانگین بازده در هر نقطه از زمان باشد.

علاوه بر این، اگر بازده در یک دوره به طور معمول توزیع شود، یعنی توزیع منحنی زنگی، بازده به احتمال زیاد یک SD از بازده متوسط برای حدود 2/3 از زمان، و دو SD از بازده متوسط برای حدودا خواهد بود. 95 درصد مواقع

بنابراین، اگر مثال بالا را در نظر بگیریم، حدود 67 درصد از بازده زمانی 12 درصد بالاتر یا کمتر از میانگین 15 درصد و 24 درصد بالاتر یا کمتر از میانگین 15 درصد در حدود 95 درصد مواقع خواهد بود.

برای مدیریت ریسک کافی در سهام، سرمایه گذار باید در نظر بگیرد که آیا مایل به انجام این نوع انحراف است یا خیر.

انواع مدیریت ریسک چیست؟

به طور کلی می توان سبک های مدیریت ریسک را به دو دسته تقسیم کرد: مدیریت غیرفعال و مدیریت فعال.

مدیریت منفعل

یکی از معیارهای حیاتی که در مدیریت ریسک غیرفعال استفاده می شود، کاهش سرمایه است. هر دوره ای را نشان می دهد که طی آن یک دارایی خاص بازدهی منفی نسبت به بالاترین سطح قبلی را تجربه می کند. به این ترتیب، سرمایه گذاران می آموزند که یک دارایی خاص در مقابل شاخص بازاری مانند Nifty 50 چقدر پرخطر بوده است.

سرمایه گذاران عمدتاً از معیار بتا برای این منظور استفاده می کنند که بر اساس کوواریانس است. ریسک بتای یک دارایی می تواند بالای 1 یا کمتر از 1 باشد و به میزان مطابقت بازده آن دارایی با بازده بازار اشاره دارد. مقدار بتا بالای 1 به این معنی است که دارایی نوسانات بیشتری نسبت به بازار دارد و بالعکس.

به عنوان مثال ، اگر یک صندوق متقابل مبتنی بر سهام دارای ارزش بتا 1. 3 در رابطه با Sensex باشد ، افزایش 100 ٪ در بازده آن شاخص به افزایش 130 ٪ در بازده MF و برعکس تبدیل می شود. به همین ترتیب ، اگر مقدار بتا دارایی زیر 1 باشد ، بیایید 0. 9 بگوییم ، پس تغییر 100 ٪ در بازده بازار منجر به تغییر 90 ٪ در بازده خود می شود.

مدیران ریسک منفعل می توانند استراتژی هایی را برای افزایش قرار گرفتن در معرض خطر بتا از یک نمونه کارها خاص به منظور افزایش توانایی بازده خود اجرا کنند. این ایده آل برای افراد ریسک متوسط و زیاد است.

از طرف دیگر ، آنها همچنین می توانند در معرض خطر بتا از یک نمونه کارها را کاهش دهند و در نتیجه قابلیت بازگشت آن را کاهش دهند. این ایده آل برای سازندگان کم خطر است.

مدیریت فعال

در حالی که مدیریت غیرفعال به دنبال بازده بازار کم و بیش است ، مدیریت ریسک فعال شامل تلاش برای ضرب و شتم بازده بازار است. این فراتر از ریسک بازار است. استراتژی های مدیریت فعال با هدف سرمایه گذاری در تعدادی از عوامل مرتبط با بازده بازار ، مانند افزایش سهام ، اندازه موقعیت و غیره برای کسب درآمد بالاتر از آن.

با این حال ، با این کار ، مدیران همچنین سرمایه گذاران را در معرض خطر بیشتر یا ریسک آلفا قرار می دهند. بنابراین ، مدیریت فعال بیشتر توسط سرمایه گذاران فصلی یا افراد با استعداد پرخطر انجام می شود.

به طور طبیعی ، مدیریت ریسک فعال شامل هزینه بالاتری است ، بیشتر مبتنی بر فاکتور آلفا که مدیر یک دارایی خاص را ارائه می دهد. به عنوان مثال ، اگر یک مدیر صندوق می تواند نشان دهد که او از استراتژی/استراتژی های خاص برای کسب درآمد 2 ٪ بالاتر از شاخص بازار به طور متوسط سالانه استفاده می کند ، می تواند مبلغی را بر اساس آن 2 ٪ درآمد اضافی شارژ کند.

مدیریت ریسک و امور مالی رفتاری

در سال 1979 ، Amos Tversky و Daniel Kahneman تئوری چشم انداز را معرفی کردند که نشان از عدم تقارن بین ادراک و اهمیت سود و از دست دادن نشان داد. این دو اقتصاددان نشان دادند كه افراد نسبت به از دست دادن پول خود بیزار هستند و فقط نیمی از ایده های کسب سود را به دست می آورند.

از نظر طبیعت ، سرمایه گذاران نسبت به افراد جستجوگر ریسک بیشتری دارند. بنابراین ، سرمایه گذاران می خواهند بدترین گزینه یک گزینه سرمایه گذاری را که معمولاً به طور مطلق و نه میزان انحراف آن را می دانند ، بدانند.

به همین دلیل ، سرمایه گذاران از یک اقدام آماری به نام ارزش در معرض خطر استفاده می کنند. از طریق این اقدام ، سرمایه گذاران حداکثر میزان ضرر را که می توانند در یک دوره خاص متحمل شوند و احتمال صحیح بودن آن را می آموزند ، می آموزند. به عنوان مثال می توان: "بالاترین ضرر 5000 روپیه برای سرمایه گذاری 20000 روپیه در سهام ABC در طی 3 سال است ، و این میزان اعتماد به نفس 90 ٪ را دارد."

سطح اعتماد به نفس این احتمال را نشان می دهد که اگر بدترین اتفاق بیفتد ، می توان 5000 روپیه را از مشخصات داده شده از دست داد. درصد استراحت ، 10 ٪ در این حالت ، خطایی در حاشیه است ، به این معنی که تلفات می تواند بدتر از تخمین زده شود.

با این وجود ، به دلیل بازنمایی مشخص از دست دادن VAR ، مدیریت ریسک بسیار ساده تر می شود ، به خصوص برای سرمایه گذاران ناآگاه.

نرم افزار مفید تریدر...
ما را در سایت نرم افزار مفید تریدر دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : احمد شاملو بازدید : 52 تاريخ : چهارشنبه 23 فروردين 1402 ساعت: 17:04