
هر دوست را به عنوان مشترک برای هر دوست ارسال کنید ، شما 10 مقاله هدیه برای هر ماه دارید. هرکسی می تواند آنچه را که به اشتراک می گذارید بخوانید.
این مقاله را بدهید
توسط آزاده مووی
خانم مووی نویسنده و روزنامه نگار است که در مورد ایران و جنسیت به طور گسترده ای نوشت.
تهران - روز دوشنبه ، هجدهمین روز اعتراضات شدید ایران علیه قاعده روحانی مظلوم و شکست های بی شماری آن ، دختران مدرسه ای با کوله پشتی و کفش ورزشی سیاه به شورش پیوستند. آنها در یک خیابان در حومه شهر تهران ، پایتخت راهپیمایی کردند و حجاب های یکنواخت مدرسه خود را در هوا تکان دادند. آنها یک مقام آموزش مرد را در همان حومه شهر در همان حومه شهر جنجال زدند و به دلیل نداشتن افتخار ، کلمه فارسی را شعار دادند: "بیشارف! بیشارف! "آنها ترافیک را در شهر جنوبی شیراز مسدود کردند و روسری های سر خود را در محافل تکان دادند. آنها تصاویر بنیانگذار جمهوری اسلامی ، آیت الله روح الله خمینی را پاره کردند ، قطعات موجود در هوا را شلیک کردند و با شور و شوق فریاد زدند ، "مرگ به دیکتاتور!"
خشم و ناامیدی در مناجات آنها و ورود با اعتماد به نفس دختران شورشیان ایران به حوزه عمومی خطرناک اعتراض استثنایی و خارق العاده است. آنها در حال جنگ با آینده ای هستند که بدن آنها همچنان توسط جمهوری اسلامی کنترل می شود. هر چه سرنوشتی از جنبش اعتراضی ایران ، که اکنون وارد هفته سوم خود می شود ، مخالفت فمینیستی مقامات اکنون شامل دانش آموزان مدرسه است.
در اعتراض به مرگ یک زن 22 ساله ایرانی کرد ، ماهسا امینی ، در بازداشت پلیس ، دولت ایران از گارد در تاریخ 16 سپتامبر در ده ها شهر محافظت کرد. پلیس اخلاق ایران خانم امینی را به دلیل پوشیدن "حجاب نادرست" بازداشت کرد ، گرچه نقض دقیق او به کدهای لباس اسلامی ایالت نامشخص بود. در فیلم های ویدئویی از خانم Amini در بازداشت ، لباس وی طبق استانداردهای ایرانی از رعایت قوانین ، غیرقابل کنترل است.
اما ظاهر غیرقابل توصیف او در واقع این نکته است. یکی از ویژگی های متمایز زندگی ایران در سالهای اخیر اجرای انتخابی قوانین حجاب بوده است. جیب های جامعه ای که به رغم نزول کلی اقتصاد موفق به شکوفایی شده اند ، سالهاست که در آزادی نسبی از چنین محدودیت هایی زندگی می کنند ، که از ثروت آنها ، محلات انحصاری و اتصالات رژیم محافظت می شود. این تا حدودی سرعتی را توضیح می دهد که اعتراضات مربوط به مرگ خانم امینی در رد عمده ای از جمهوری اسلامی ، رهبران آن و مدیریت آن در کشور تسریع شد. شکاف بین آزادی ها و فرصت هایی که توسط نخبگان وابسته به سیستم و آنهایی که ایرانیان معمولی از آن استفاده می کنند ، هرگز به این اندازه نبوده اند - و هرگز افراد زیادی از این موضوع ابراز خشم زیادی در مورد آن نکرده اند.
این تکذیب اساسی سیستم همان چیزی است که باعث می شود این اعتراضات با سایر لحظه های استراحت در گذشته اخیر ایران متفاوت باشد: در سال 1999 ، دانشجویان در برابر بسته شدن یک روزنامه اصلاح طلب نشان دادند. در سال 2009 ، میلیون ها نفر علیه انتخابات ریاست جمهوری ادعا شده و خواستار صعود رهبران مختلف در سیستم شدند. امروز ، بسیاری از ناامیدی از هرگونه چشم انداز برای تغییر و احساس ضرر و زیان تاریک ، احساس می کنند.
این خواننده شروین حاجیپور خلاصه این درد را در آهنگ خود "Baraye" یا "For" خلاصه کرد. اشعار ، که از توییت های معترضین دوخته شده و دلایل اعتراض خود را ارائه می دهند ، اغلب از اتومبیل و بالکن در سراسر تهران ، به خصوص در عصرها ، غالباً از بین می روند:
برای خواهرم ، خواهرت ، خواهران ما
برای تجدید ذهن زنگ زده
برای پدران خجالت زده با دست های خالی
برای اشتیاق ما برای یک زندگی معمولی
…
برای دانش آموزان و آینده آنها
برای این بهشت اجباری
برای افراد روشن در زندان ها
…
برای زن ، زندگی و آزادی
تهران در پایه کوههای گرد و غبار برفی قرار دارد و از طریق مناطق برگ دار که با ویلاهای قدیمی و برج های آپارتمان لوکس پوشیده شده است ، به سمت پایین پخش می شود و به بیرون در پراکندگی در حال رشد از بلوک های آپارتمانی و حومه های بتونی ، کم آب که در آن افراد فقیر زندگی می کنند. چراغ های روشن از مراکز پر از فروشگاه های جواهرات و پاتیس ها ، آسمان خراش های تجاری و یک برج پروانه سه گانه درون ساخت و ساز توسط Zaha Hadid بر خط آسمان حاکم است. یک بلوار بزرگ و با روکش هواپیما ، که پس از Champs-elysées مدل شده است ، از کوهپایه ها تا طول شهر اجرا می شود. در هر کجا که بایستید ، نزدیکی شما با کوه ها کیفیت هوای نفس گیر ، نمای شما از شهر و مکان خود را در آن تعیین می کند.
پلیس اخلاق به ندرت وارد شمال تهران می شود، به محله هایی که خانواده های مقامات دولتی در برج های آپارتمانی با سونا و گاراژ آسانسور برای پارک زندگی می کنند. فرزندان نخبگان رژیم با مازراتی های خود در بلوارهای درختکاری شده منطقه بالا و پایین مسابقه می دهند. زمستان گذشته، زنی چادری (پوشش کامل بدن) را دیدم که در حال رانندگی یک بوگاتی مشکی مات بود.
برای زنان ثروتمند شمال تهران، حق بی حجابی در حال حاضر یک واقعیت واقعی است. آنها با سر برهنه در رستوران های پشت بام با سوشی و مزه غذا می خورند، کیف های گوچی فصل جدیدشان روی صندلی هایشان آویزان است و توسط پیشخدمت های بدون پوشش سرو می شود. تابستان گذشته، حتی وسط برهنه که زمانی منظره تکان دهنده بود، عادی شد. پسرم که دو تابستان پیش برای اولین بار به ایران سفر کرده بود، تصور می کرد که بتوانی روسری خود را در رستوران ها برداریم، یک قانون واقعی است. برای نخبگان جدید، ممکن است چنین باشد. همانطور که یکی از معترضان به من گفت: «می توانید تصور کنید پلیس دختری را در یکی از آن مکان ها بردارد؟پدرش احتمالاً در یک وزارتخانه کار می کند و کل تیم را به مرز افغانستان اعزام می کند.»
پلیس اخلاق نیز قوانین خود را در لواسان، شهری کوچک خارج از تهران و اکنون زمین بازی بازیکنان فوتبال، افراد مشهور و ثروتمندان وابسته به رژیم، اعمال نمی کند. حساب های اینستاگرامی متعددی که برای نشان دادن نحوه زندگی ارباب های ایرانی به مردم عادی اختصاص داده شده است - در قصرها، مجتمع های ویلایی سرپوشیده و استخرهای بی نهایت، با سبک زندگی کم پوشیده و بی آزارشان - شکاف بین حاکمان و حاکمان را آشکار کرده است.
در سراسر تهران، در پارک های عمومی و ایستگاه های مترو، در اتوبوس ها و اطراف پایانه ها - نقاط تماسی که ایرانیان از محله های فقیرتر جنوبی و حومه های دور دست کم دستمزد وارد شهر می شوند و به شمال ممتاز آن نزدیک می شوند - وانت های میتسوبیشی سفید سرگردانپلیس اخلاق پرسه میزنهآنها ممکن است هر روز گشت زنی نکنند، اما به اندازه کافی به طور منظم گشت می زنند تا قدرت اجباری خود را به نمایش بگذارند و این ترس را القا کنند که ممکن است همیشه در کمین باشند.
به هر حال حجاب «مناسب» چیست؟منظور این است که روسری روی سر باشد که با تونیک بلند پوشیده می شود، لباسی که مطابق با چیزی است که امروزه "مد متواضع" نامیده می شود. آنچه پلیس اخلاق اعمال می کند، مبنای عینی کمی دارد. آنها خودسرانه قدرت دولت را خم می کنند و به این بهانه که مشکلی در بدن شما وجود دارد می توانند شما را هر زمان که بخواهند متوقف کنند. پیامدهای آن از یک مزاحمت تا نابود کردن یک زندگی متغیر است.
هنگامی که ابراهیم ریزی ، یک لاینر سخت ، تابستان گذشته به مقام خود رسید ، وی رئیس جمهور ایران شد که حجاب در زندگی عمومی به عنوان یک بوندوگلی در حال عقب نشینی بود. کشوری که در آن پیاده رو در خیابان Enghelab در مرکز شهر ، خیابان نامگذاری شده از انقلاب ، با برچسب زنان با لب های زنبور عسل ، تبلیغ کننده پرکننده های لب. امیدوار تصور می کرد که اگر لینرهای سخت همه شاخه های دولت را کنترل می کردند ، احساس ناامنی کمتری می کردند و با تحمل رفتار می کردند. در عوض ، در ماه ژوئیه ، آقای ریزی اعلام کرد که قصد دارد اجرای قوانین حجاب را تشدید کند. در پی تصمیم وی ، گشت های اخلاق به ویژه در مترو و اتوبوس ها افزایش یافت. تعداد زیادی از زنان به دلیل نقض کد لباس محافظه کارانه دستگیر شدند. در میان آنها یک نویسنده جوان ، سپیده راشنو بود که بازداشت شد و بعداً در تلویزیون ایالتی ظاهر شد و آنچه را که به نظر می رسد عذرخواهی اجباری است به دلیل عدم رعایت حجاب مناسب ، ظاهر شد.
من در اواخر ماه سپتامبر ، همانطور که هر چند ماه است ، برای دیدار با خانواده به تهران سفر کردم. در یکی از اولین شب های من ، من به خرید نان در محله رفتم و به سرعت از خیابان های تاریک (هر چراغ خیابانی دیگر خاموش شد) ، پیاده روهای متروک ، شیشه شکسته و درختچه های سوخته که چیزی وحشتناک به تازگی رخ داده است ، فهمیدم. یک زن و شوهر از عوامل اطلاعاتی ناگفته ، با مدل موهای اشتباه و پیراهن های بی دست و پا ، در یک کیوسک روزنامه ای از بین رفتند. یک جفت زن که چادورها و کفش های چرب شده را پوشیده بودند ، خیلی سریع از خیابان و پایین خیابان قدم می زدند. این مانند یک مجموعه فیلم احساس می شد ، با همه بازیگران نقش خود را بازی می کردند ، خرابکاران به عنوان معترضین برای مشعل منطقه تحت پوشش تاریکی ، ساکنان واقعی ناپدید شدند.
یک روز صبح ، من با نیلوفر ، مترجم و گرافیست (بیشتر ایرانیان این روزها بیش از یک کار کار می کنند) در اواسط دهه 30 خود ملاقات کردم که به یاد خشونت سرکوب تمام عیار در سال 2009 بود. دو روز قبل از ملاقات ما ،او به جمع جمعیتی در Sattarkhan ، محله ای در مرکز تهران پیوسته بود ، که به یکی از مناطق آرامش بخش پایتخت تبدیل شده بود. او توسط زنان در روسری های سر او که در بین معترضین دید ، از بین رفت ، زنانی که تصمیم می گیرند با انتخاب حجاب بپوشند اما برای حمایت از حرکات علیه تحمیل آن آمده بودند. وی گفت: "این چیز کوچکی نیست که وارد خیابان شوید.""شما زندگی ، دستگیری ، آسیب را به خطر می اندازید. این مانند جنگ در آنجا است. "
نیلوفر تصمیم این زنان را برای مخالفت با دولت به عنوان بحرانی دید ، ویژگی ای که باعث می شود این جنبش ، حتی اگر از نظر تعداد کوچکتر باشد ، گسترده تر از هر چیزی که ایران از سال 1979 تجربه کرده است. تغییر پایدار جامعه به سمت سکولاریسم ، تحمل آزادی فردی در اعتقاد در هسته اصلی خواسته های آنها است."اسلام یک چیز است. سیستم دیگری است. ""شاید این سیستم بیش از همه به تقوی مردم آسیب رسانده باشد. و شاید سکولاریسم پاسخ مشکلات ما باشد. اما هیچ کس نمی گوید وقت آن است که این حرف را بزنم. "
عصرانه ای که نیلوفر به اعتراضات در Sattarkhan پیوست ، گروهی از معترضین جعبه ها و سطل آشغال را برای ایجاد مانعی بین آنها و پلیس ، که نارنجک های گاز اشک را شلیک کردند ، قرار دادند. دود مضر خیابانها را پر کرد و به خانه های مجاور می رفت. در ابتدا نیلوفر فکر کرد که پلیس بمبی را پرتاب کرده است ، آنقدر صدای صدای انفجار نارنجک گاز اشک آور بود. او احساس کرد که به پیاده رو رسیده و شروع به خفه کردن کرد. او یک کوچه را پایین آورد ، جایی که دو فعال جوان او را به یک درگاه کشیدند و به او در بهبودی کمک کردند.
با بهبودی ، او با معترضین که به او کمک می کردند شایعات را معامله کرد: این که نیروهای امنیتی از پسران نوجوان و استخدام کنندگان از عراق استفاده می کنند زیرا صفوف آنها بسیار تقسیم شده و ناخواسته است. این مأمورین اطلاعاتی در داروخانه ها برای بازجویی از افرادی که شبانه برای خرید وسایل کمکهای اولیه ظاهر می شوند ، بازجویی می کنند ، زیرا معترضین توسط پزشکان در خانه های خصوصی تحت معالجه قرار می گیرند. اینکه یک کانال تلویزیونی ماهواره ای در حال پخش دستورالعمل نحوه ساخت کوکتل های مولوتوف است. همه آنها موافقت كردند كه مشاركت در تظاهرات كه در اوایل هفته توسط متقاضیان سازماندهی شده است به عنوان نمایش حمایت از سرکوب دولت علیه معترضین ، كه فعالان طرفدار دولت به عنوان اراذل و اوباش قرآن به تصویر كشیده بودند ، یك فلاپ بود.
حتی پلیس ، با برخی از حساب ها ، تقسیم و خسته شده است. خود نیروی پلیس ، متمایز از شبه نظامیان بسیج و نگهبانان انقلابی ، کمتر از نظر سیاسی ایدئولوژیک است. بعد از غروب در تاریخ 27 سپتامبر ، من به عنوان پلیس در سراسر تهران تماشا می کردم که به سادگی در یک خط طولانی از اقتدار و فرسوده ، در پیاده روها نشستند. یکی گفت که او چهار شب نخوابیده است و وقتی به خانه رفت ، از مادرش گوش فراری گرفت: آیا شما جرات نمی کنید فرزندان دیگران را مورد ضرب و شتم قرار دهید. به هر حال او نمی خواست. پلیس ها خواهران ، عاشقان و دوستانی دارند که به صورت حضوری در آن طرف این درگیری ها قرار دارند. برای اولین بار در تاریخ خود ، دولت ایران در چهره به چالش می کشد ، و می داند که بسیاری از همدردی های نیروهای آن با مردم نهفته است.
عصبانیت علیه دولت نیز به شکلی نگران کننده آشکار شده است: در تهران ، در ماه های اخیر آزار و اذیت خیابان زنان در چادور سیاه وجود داشته است ، کفپوش طولانی مدت که از اعتقاد مذهبی پوشیده شده است یا به عنوان نشانه وفاداری بهسیستم. من در مورد چندین مورد اخیر از زنانی که چادورهای خود را پاره کرده اند شنیدم و مورد هجوم قرار گرفتند. یک مقام ارشد سابق دولت در تلویزیون گفت که کارگران همسرش را نادیده می گیرند در حالی که او سعی می کند هنگام پوشیدن آن ، تجارت خود را در دفاتر دولتی انجام دهد. در یک عصر دیگر ، هفته اول اعتراضات ، یکی از بستگان من ، به همراه یک زن جوان چادور پوشیده ، دو بیمار آخر در مطب دندانپزشک در یک محله مجلل در شمال تهران بودند. تمیز کردن وی اندکی پس از ساعت 7 بعد از ظهر به پایان رسید ، اما از ترس از آزار و اذیت معترضین در راه خانه ، او تا ساعت 10 بعد از ظهر در کلینیک ماند و منتظر سوار شدن از برادرش بود.
برای زنانی که در طول انقلاب اسلامی در سال 1979 زندگی می کردند ، شورش امروز فمینیستی علیه نظم سیاسی خاطرات را برانگیخت. مادر شوهر من ، یک مورخ و استاد بازنشسته دانشگاه ، به من یادآوری کرد که در رهبری انقلاب سال 1979 ، زنان به طور داوطلبانه پوشیدن چادور سیاه در پردیس های دانشگاه را به عنوان نشانه مخالفت خود علیه رژیم شاه محمد رش شروع کردند. پهلوی. وی گفت: "چادور نمادی از انقلاب بود.""چقدر طعنه آمیز است که اکنون به عنوان نشانه اعتراض باید رد روسری سر باشد."
یک شکل خارق العاده که طرد کرده است ، زنان جوان قبل از شعار دادن و پرچین کردن جمعیت ، موهای خود را در اعتراضات عمومی می کنند. در مورد آن دید ، چیزی عمیقاً ناراحت کننده است. چند روز قبل ، در میدان اصلی کرمان ، شهری در حدود 600 مایل با تهران ، یک زن جوان نقاب دار در بالای یک جعبه برقی نشسته بود و سر خود را به یک طرف پایین آورد و سعی کرد موهای بلند خود را با برشی بریزد. این یک قربانی آیینی ، این خودآزمایی بود ، در فرهنگی که شعر او قرن ها موهای خود را به عنوان استعاره برای زیبایی های قدیم ، زنجیرهای عشق الزام آور ، کفن های حقیقت فراخوانی کرده است. من دیدم که زنان جوانی در تهران با سرهای پاره شده و نادیده گرفته شده خود در حال قدم زدن هستند ، یک زخم افتخار زیبا.
آنچه برای معترضین فراتر از حق لباس پوشیدن آزادانه اهمیت دارد ، براساس مرحله زندگی متفاوت است و چه قانون تبعیض آمیز یا هنجار مردسالاری با امکان پذیر آنها مخالف است. لیست بی عدالتی ها طولانی است: ازدواج نابرابر ، طلاق ، حضانت کودک و قوانین وراثت. فقدان حمایت های مهم تحت اساسنامه خشونت داخلی و جنسیتی مبتنی بر جنسیت. دسترسی نابرابر به استادیوم های ورزشی ؛تبعیض اشتغال ؛و آزار و اذیت جنسی در محل کار. من از یک دوست 34 ساله پرسیدم که در تلاش است تا برای مهاجرت به سوئد نجات یابد که بیشتر برای او مهم است. وی گفت: "من می خواهم در جامعه ای زندگی کنم که وقتی من یک کار را برای یک کار ارسال می کنم ، از من خواسته نمی شود که تصویری کامل از خودم ارائه دهم و احتمالاً انتظار داشتم با رئیس خود بخوابم."به همین سؤال ، یک 22 ساله به من گفت که می خواهد بدون هیچ گونه ترس و استرس در ملاء عام حرکت کند.
از آنجا که اعتراضات آغاز شد ، عصرها احساس می کنند که شهر تحت نوعی مجلل است. یک شب هفته گذشته ، من در یک خیابان محبوب در شمال تهران قدم زدم و تقریباً همه چیز بسته شد. نگهبان امنیتی در یکی از کافه های شیک گفت که پلیس به آنها دستور داده است که تعطیل شوند. چند مکان کوچکتر گفتند که آنها زود بسته شده اند تا به کارکنان خود فرصتی دهند تا با خیال راحت به خانه بروند. در غرفه های آب میوه و مجتمع های خرید که باز بود ، تقریباً همه زنان جوان روسری سر خود را پایین آوردند ، همانطور که زنان میانسال خرید خود را انجام می دادند. با این حال ، آنچه که تغییر دهنده بود ، دیدن زنان بی سر و صدا در مناطق مرکزی شهر بود که چنین آزادی ها نادر تر هستند ، در پشت موتور سیکلت هایی که در خیابان Enghelab در خیابان Enghelab قرار داشتند ، در کافه هایی که توسط دانشجویان دانشگاه بودند. در یک مرکز خرید در فضای باز در شرق تهران ، یک زن جوان از غرفه ای که شال و روسری سر را می فروخت ، غرق شد."بسته بندی و برو ، آقا. نمی دانید این همه چیز تمام شده است؟ "او فریاد زد و بازوی خود را از روی کالاهای خود جارو کرد."چرا آنها را خریداری نمی کنید و سپس آنها را می سوزانید؟"او پیشنهاد کرد ، لبخند زد.
در اوایل هفته گذشته ، اندکی قبل از نیمه شب ، محله شمال تهران که در آن زندگی خانواده من سرانجام نشانه های زندگی سیاسی را به نمایش گذاشت. فریادها از یک ساختمان مجاور ، یک گروه کر به یکباره شروع شد و در ابتدا ظن های من را برانگیخت. آنها از مشتاق ترین ساختمان این محله ، یک قنادی برای باریک کردن ستون های سفید روکوکو ، دقیقاً مانند کیک عروسی و حلقه شده با توپچی با الهام از ورسای ، یک ساختمان که می توانست در آن زندگی کند و تمایل به زندگی در آن داشته باشد ، فقط در صورتی که خیلی زیاد زندگی کند ، آمده اند. در حمایت از دولت مشکلی دارید.
Doorman به خیابان رفت و به تاریکی نگاه کرد و سعی کرد ببیند چه طبقه خواستار مرگ رهبران کشور است. این تماس ها به زودی در سراسر تپه ، یک کاکوفونی از صداهای جوان و پیر ، مرد و زن ، بلند و تکرار شد. یک صدای زن تیز و بلند ، محله را به مجموعه متنوعی از مناجات درباره "زن ، زندگی و آزادی" سوق داد. من می توانم شبح های سایه ای از مردم را به تنهایی در پشت بام ها بسازم ، مردم در بالکن ها سکوت تماشا می کنند ، در پله های روشن ، با هم در تاریکی بی باک جمع می شدند.
در تاریخ 3 اکتبر ، چند روز پس از ترک تهران ، سرانجام دولت به مخالفت هایی که کشور را درگیر می کرد ، پاسخ داد. رهبر عالی آیت الله علی خامنه ای معترضین را به عنوان شورشیان محکوم کرد و آنها را متهم کرد که توسط ایالات متحده و اسرائیل تحریک شده اند. مقامات محلی گزارش می دهند که حداقل 1500 نفر دستگیر شده اند. اگرچه بعید است که دولت به طور رسمی هرگونه امتیاز را کسب کند و قوانین لباس خود را آرام کند ، اما در زندگی ایران برای تغییر ضمنی بسیار وجود دارد. مقامات ممکن است پلیس اخلاق را از خیابان ها بیرون بکشد و اجازه آزادی های واقعی در لباس زنان را بدون تأیید تغییر موقعیت ، که آنها می دانند ضعف می دانند ، اجازه دهند. چنین اقدامی مطابق با آنچه در فارسی به عنوان سیاست عملی توصیف می شود ، یا "Siyasat-e Amali" ، بر خلاف "Siyasat-E Elaami" یا سیاست اعلام شده است.
همه چیز به کجا می رود؟این شورش چیست؟یک انقلاب فمینیستی برای آزادی جسمی و برابری جنسیتی. یک جنبش رادیکال حقوق مدنی در برابر پلیس نادرست و فاسد ؛یا یک قیام بی نظیر و غیر سازماندهی که نیاز به تعمیرات اساسی در روابط بین شهروندان و دولت دارد؟شاید همه این موارد همزمان باشد.
آنچه مسلم است این است که پلیس اخلاق برای همیشه با مرگ ماهسا امینی لکه دار خواهد شد ، که به عنوان یک جرم برای افتخار عمومی و نه مدافع آن تلقی می شود. سیزده ساله دانش آموزان مدرسه قبلاً قدرت اعتراض جمعی را تجربه کرده اند-حتی اگر سیستم با نیروی بی رحمانه ای که بسیار توانمند است ، کاهش می یابد ، و حتی اگر اعتراضات از بین برود ، و حتی اگر کسی سرنخی برای چه کسی نداشته باشدیا چه چیزی ممکن است یک جایگزین یا نحوه رسیدن به آنجا باشد.
نلوفر گفت: "حتی اگر فردا متوقف شود ، این یک پیروزی است.""این به آنها درسی داده است که همیشه آنها را به یاد می آورند."
آزاده مووینی (Azadehmoaveni) نویسنده ، اخیراً "مهمان خانه برای بیوه های جوان" و استادیار روزنامه نگاری در دانشگاه نیویورک است.
تایمز متعهد به انتشار تنوع نامه ها به ویرایشگر است. ما می خواهیم بشنویم که شما در مورد این یا هر یک از مقاله های ما چه فکر می کنید. در اینجا چند نکته وجود دارد. و ایمیل ما در اینجا است: letter@nytimes. com.
نرم افزار مفید تریدر...
ما را در سایت نرم افزار مفید تریدر دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : احمد شاملو
بازدید : 31
تاريخ : پنجشنبه
19 مرداد
1402 ساعت: 0:34