معرفی

ساخت وبلاگ

1 در این مقاله ما بین تجربیات و پیامدهای فروید و کوکائین با موارد روانپزشکی و روانپزشکی بیولوژیکی در حال حاضر مقایسه خواهیم کرد ، به طور دقیق تر از طریق Prozac (SSRI) ، مشهورترین و بحث برانگیزترین مهار کننده انتخابی انتخابی در بیست سال گذشتهبشرمن ارائه و تجزیه و تحلیل سه متن پیش از تجزیه و تحلیل توسط فروید را دنبال خواهم کرد و از دیدگاه لاکانیایی سعی می کنم میراث این تجربه را برای روانکاوی و روانشناسی تفسیر و تجسم می کنم. سپس من به طور خلاصه در مورد نکات کلیدی کتاب روانپزشک پیتر کرامر ، با گوش دادن به Prozac [1] - که شاید امروزه خوش بین ترین و سرسخت ترین آثار نوشتاری در این دارو است ، درست همانطور که Ober Coca [2] برای کوکائین بود ، بحث خواهم کرد. و روشهای ایجاد و تجویز روانشناسی فعلی. این مقاله در مورد مقایسه رویکردها ، ایده ها و پیامدهای دو خط کار است که اگرچه در اصل مشابه باقی مانده است ، در نهایت در مقایسه با حوزه روانپزشکی متفاوت خواهد بود.

2 با این حال ، آنچه در رویکرد بیولوژیکی و دارویی مشاهده می شود ، تقسیم واضح است که بین جدا شدن روانکاوی فرویدی از گفتمان علوم پزشکی از طریق آزمایش داروی روانگردان ایجاد می شود و رویکرد از طریق این وسیله با فارماکولوژی و روانپزشکی بیولوژیکی ادامه می یابد.

3 با وجود این واقعیت که فروید در ابتدا رویکرد مشابهی را با کوکائین انجام داد ، با تأکید بر اینکه چگونه اثرات و دوزهای آلکالوئید می تواند پارامتر و عملیاتی شود ، و معتقد است که این دارو می تواند از سهم خود از احتمالی و نامشخص محاصره شود ، و فضای بین فضای بین این امر را مشخص می کند. پاتولوژیک و طبیعی ، او قرار بود با این مفهوم شکستن شود. او در مسیر معرفتی دیگری قرار می گیرد که او را به سمت اختراع روانکاوی سوق می دهد. خواهیم دید که چگونه به روشی متفاوت ، او کوکائین را تجربه کرد که در اواخر نوزدهم به عنوان یک ترکیب چند منظوره آزمایشی در نظر گرفته می شد. قرن. سرانجام ، این مقاله در مورد ارزیابی های لاکان از سه ثبت نام وی - نمادین ، خیالی و واقعی - توضیح می دهد که امکان مشاهده روشهایی را که ماده دارویی با این سه گانه بیان می کند ، ایجاد واقعیت برای هر موضوع و چگونگی یک موضوع ارائه می دهد. فرد می تواند به صورت منحصر به فرد و احمقانه با اثرات خود مقابله کند.

کوکائین غربی و کوکا اسطوره ای

4 تجربیات فروید با تاریخ آلکالوئید از سال 1884. در نامه ای ، او در مورد این ماده به عنوان "یک پروژه درمانی ... [که] امید دارد" صحبت می کند. او این کار را عمدتاً بر روی آزمایش های آسچنبراند در سربازان و چگونگی افزایش کوکائین در طول تمرینات ، انرژی و استقامت خود را افزایش می دهد. طبق ادبیات موجود زمان ، فروید فکر می کرد که او خواص بی نظیری را برای آلکالوئید پیدا کرده است و این زمانی بود که تصمیم گرفت با آن تجربی کند. او یک ماده فوق العاده را کشف کرد که حال و هوای خود را تغییر می دهد و به او انرژی ، نشاط می بخشد ، کنترل خود را فراهم می کند و احساس گرسنگی را کاهش می دهد.

5 در آن زمان او از نوراستنی رنج می برد - یک بیماری بسیار محبوب و بیش از حد تشخیص داده شده با خستگی مزمن. او با استفاده مکرر از کوکائین ، به ویژه در لحظه های اضطراب و برخورد اجتماعی ، هنگامی که مجبور شد با دانشمندان و همکاران صحبت کند ، احساس راحتی کرد. وی امیدوار بود که از طریق کوکائین اساس بیولوژیکی عصبی یا بیماری عصبی را کشف کند و آلکالوئید را به عنوان یک دارو خاص در زمینه عصب شناسی و روانپزشکی ایجاد کند. وی معتقد بود كه الگویی كه توسط سرخپوستان آمریکای جنوبی ارائه شده است می تواند به فرهنگ اروپایی منتقل شود. برای او این محرک سنتز و تبدیل به چیزی کاملاً متفاوت با آنچه توسط هندی ها مصرف می شد - برگ های کوکا. این باید همان ظرفیت کار و مقاومت را ارائه دهد. با این حال ، فروید مجبور شد تا زمانی که سومین ارزیابی خود را در مورد کوکائین نوشت ، با ناامیدی روبرو شود ، در تضاد با اوبر کوکا ، اولین مقاله وی در مورد موضوعی که در آن او تجربیات کوکائین را به خودی خود بازگو می کند ، و این به آلکالوئید یک ظرفیت عظیم از آن را نسبت می دهداقدام و پیدا کردن نوعی رضایت و شجاعت در استفاده از آن - حداقل همانطور که در نامه های خود به نامزدش مارتا نیز گفته می شود.

6 برای او، علامت حذف وجود داشت: افسردگی و خستگی. و رضایت حاصل از اثرات ژوئیسانس سمی، جایگزین علامتی است که در بدن وجود دارد، که همانطور که ژاک لاکان به ما یادآوری می کند، "برای لذت بردن، لذت بردن از خود ساخته شده است". اما فروید قرار بود روی دیگر سکه را کشف کند و اینکه چگونه این ژوئیسانس جنبه مرگباری دارد: اجبار تکراری در اعتیاد و تاناتوس آن که هم ماهوی است. در مورد دوست عزیزش ارنست فون فلیشل-مارکسوف چنین خواهد بود. اگر چه فروید کوکائین را به عنوان عنصری جایگزین برای ترویج نوعی لذت، تسکین اضطراب و درمان معجزه آسایی برای روان رنجوری که ایده آل عادی بودن را احیا می کند، می دانست، اما چهره خود ویرانگر خود را در فون فلیشل نشان می داد. ارنست پس از قطع دستش به مورفین معتاد شد و درد شدید ناشی از قطع عضو او را به این ماده افیونی معتاد کرد. فروید پس از خواندن مقاله ای از W. H. بنتلی در روزنامه درمانی دیترویت متقاعد شده بود که کوکائین راهی عالی برای مقابله با علائم ترک اعتیاد به مورفین خواهد بود. او به دوستش توصیه کرد که به طور منظم آن را با تزریق زیر جلدی مصرف کند، اما این تصمیم نابخردانه ای بود: او نه تنها نتوانست اعتیاد خود را به مورفین از بین ببرد، بلکه به کوکائین وابسته شد و حال عمومی اش بدتر شد. او بعداً در سال 1891 به دلیل مصرف بیش از حد کوکائین، احتمالاً خودکشی، درگذشت. فروید به زودی متوجه می شد که چگونه قرار دادن اثر ماده روان گردان در استانداردهای گفتمان علمی لزوماً وسیله ای برای اجتناب از پیامدهای زیان بار نیست و همچنین ابزاری برای دستیابی به تعریف روشنی از تأثیرات آن نیست. مورد فون فلیشل یکی از پایه های اصلی چیزی است که او 35 سال بعد در مقاله اش فراتر از اصل لذت نوشت، جایی که او اجبار تکرار را در نتیجه میل مرگ به تصویر می کشد.

اینجاست که لاکان ژوئیسانس را عنصری می داند که با لذت در تضاد است و از اصل لذت فراتر می رود. لاکان معمولاً ژوئیسانس را چیزی می داند که از همان منطق درایو پیروی می کند.

بدون شک در سطحی که درد شروع به بروز می کند، ژوئیسانس وجود دارد، و ما می دانیم که تنها در این سطح از درد می توان ابعادی از بدن را تجربه کرد که در غیر این صورت پوشیده باقی می ماند.[3]

در مبارزه با درد بود که فون فلیشل مشکل اجتناب ناپذیر رابطه بین زهر و ژوئیسانس را به نمایش گذاشت. تمام بعد درد و عدم امکان هموستاز وجود دارد که در آن زمان برای فروید گریزان شد. فارماکون [4] با آوردن ژوئیسانس دیگری که سوژه را از دنیای فیزیکی و بدنش رها می کند، جایگزین درد می شود. این بیانیه آخر بررسی مربوط به سوءمصرف مواد و مصرف بیش از حد دارو را در حال حاضر باز می کند.

10 یکی از بسیاری از اشتباهات فروید، اشتباه او بین برگ کوکا و کوکائین بود. علاوه بر داشتن ساختار شیمیایی بسیار متفاوت (آلکالوئید محرک، کوکائین هیدروکلراید فقط بین 0. 1٪ تا 0. 8٪ در برگ کوکا وجود دارد، در حالی که در کوکائین می تواند تقریباً 80-90٪ باشد)، تفاوت های فرهنگی و اجتماعی هر دو ماده کاملاً وجود دارد. مخالف. برگ کوکا از یک سنت باستانی سرچشمه می گیرد که در آن استفاده از آن منحصر به آیین ها و قراردادهای نمادین متعلق به فرهنگ های بومی است. استفاده از کوکا بر یک ثبت اسطوره ای، در یک داستان تخیلی متکی است، و حتی اگر فروید از این موضوع آگاه بود، به نظر نمی رسید که در آن زمان این جنبه مهم را تصدیق کند. بنابراین، تمایل او به ترجمه خواص کوکا به دنیای غرب، تلاشی برای معرفی کوکائین در ساختار یک گفتمان علمی بود. به این وسیله، این ماده می تواند هتک حرمت شود و از یک جهان اسطوره ای بیرون کشیده شود. در جداسازی ترکیب محرک اصلی از طریق روش های علمی پیچیده، می توان فرض کرد که می توان از برگ ها ویژگی های مطلوب کوکا را استخراج کرد، اما همه چیز پیچیده تر از یک تقلیل گرایی ساده از خواص گیاه بود. ما از یک دارو، یک ماده محرک و یک ماده قادر مطلق، به یک سم ناخواسته می گذریم که در نهایت ممنوع و مجازات می شود. به نظر می رسد حذف مؤلفه اسطوره ای و رمزهای نمادینی که آیین های برگ کوکا در آنها محصور شده است، اشتباهی است که کل تمدن غرب مرتکب شده است. این دور از اتفاقی نیست که برای مسکالین استخراج شده از پیوت، و استفاده از دومی در قبایل بومی آمریکا و مکزیک، و استفاده از دومی در گروه های هیپی و ضد فرهنگی که منجر به ممنوعیت آن شد، اتفاق افتاد.

11 لاکان خاطرنشان كرد كه كاركرد اسطوره ها ساختار چیزی است كه حول حقیقت متعلق به یك فرهنگ می چرخد. این چیزی رابطه مستقیم انسان با طبیعت ، بودن ، مرگ و تولد و به ویژه رابطه او با جنس و بدن است. در فرهنگ هایی که دنیای اسطوره ای بسیار غنی است ، تصویر بدن نتیجه یک ساختار مصنوعی است که در آن موضوع تأیید می کند که وجود آن با پشتیبانی در ساختار دیگری در محل نمادین مجاز است. بنابراین ، بدن قوام یک داستان را خواهد داشت ، که چیزی جز تلاشی برای جبران یک کار غیرممکن نیست: دفاع از خود در برابر جویسانس دیگری. براساس این فرض ، معنای خیالی برای ایجاد یک بدن متحد ضروری است ، بنابراین مرحله آینه به علاوه تأیید نمادین منتقل شده توسط دیگری. در نتیجه ، COCA ، در یک چارچوب آیینی که توسط یک جهان نمادین از داستان ها و اسطوره ها اداره می شود ، به عنوان مانعی برای جویسانس سرریزهای سمی کار می کند.

12 خاصیت تجربیات فروید با کوکائین روشی است که وی می تواند درگیری با دیگری را دستگیر کند و چگونگی جهانی سازی اثرات داروهای روانگردان بر انسان تقریباً غیرممکن است. ذهنیت و ایدیوسنکراسی نقش بسیار مهمی ایفا می کنند. تغییرات فردی که در آزمایش انجام شده توسط فروید و آنهایی که توسط محققان دیگر مانند شروف یا آسچنبراند انجام شده است ، یافت می شود ، نشان دهنده دشواری است که هنگام پیش بینی اثرات دارو در انسان به طور دقیق بوجود می آید. این یک رویکرد بسیار دور در مقایسه با طراحی و تجویز داروهای روانگردان مدرن مانند Prozac بود. در سهم خود در آگاهی از تأثیر کوکا فروید معتقد بود که می تواند اثرات آلکالوئید را از طریق اعداد ضبط کند ، و اندازه گیری کمی برای وی یک گام لازم قبل از تعیین اثرات دارو بود. این "چیکانری نمادین" [5] ، همانطور که Allouch آن را صدا می کند ، با یک مانع روبرو می شود ، چیزی که برای گرفتن آن غیرممکن است: واقعی بقایای تاریخ است که در این موضوع رخ می دهد ، و در عین حال از او فراتر رفته و او را بیگانه می کند. شرط ذهنیت. این واقعیت که حساسیت به کوکائین برای هر موضوع خاص بود و حتی در یک فرد مجرد بسیار متغیر بود ، پیش بینی اثرات محصول را دشوار یا غیرممکن می کرد و بنابراین عواملی که مسمومیت یا اعتیاد را تعیین می کنند.

13 بنابراین فروید نوشت:

توجه به این نکته حائز اهمیت است که مقداری سمیت نیز با دوزهای کوچک کوکائین رخ می دهد. بنابراین حساسیت برخی از افراد به کوکائین ، همراه با عدم وجود هرگونه واکنش به دوزهای بزرگتر در موارد دیگر ، به طور مناسب دارای ویژگی های خاص است. من معتقدم که این عدم اطمینان از کوکائین - که کسی نمی داند چه زمانی اثر سمی ظاهر می شود - بسیار نزدیک به دیگری در ارتباط است ، که باید به خود دارو نسبت داده شود - که کسی نمی داند چه موقع و با چه کسی واکنش کلی استانتظار می رود[6]

روش جدید گوش دادن به داروهای روانپزشکی

15 در اواسط دهه 1950 ، در اروپا و ایالات متحده اکتشافات غنی شده از اثرات ضد افسردگی دو مولکول ، ایمیپرامین و آپرونیازید ، درهای شیمیایی و داروسازان را باز کرد تا در سطح میکروسکوپی اقدامات این داروها را بر روی سیستم عصبی بررسی کنند. جولیوس آکسلرود ، داروساز ، دوره مهمی را در تولید و سنتز داروهای روانپزشکی آغاز کرد که به صنعت داروسازی اجازه می داد تا بدون استفاده از اظهارات یا ارزیابی مستقیم در مورد خوکچه های هندی ، مانند گذشته ، یا همانطور که فروید بر روی خود انجام می داد ، مؤلفه های جدیدی را توسعه دهد. هنگامی که Axelrod سیستم عصبی سمپاتیک و اثرات نوراپی نفرین را بر روی آن مورد مطالعه قرار داد ، وی اثرات داروهای ضد افسردگی MAOI و سه حلقه ای را در مسدود کردن بازگرداندن کاتکول آمین ها در شکافهای پیش سیناپسی کشف کرد. بعداً ، سروتونین ، انتقال دهنده عصبی دیگر ، همچنین گزارش شد که در بازگرداندن سیناپسی آن توسط مائوسی و سه چرخه ، اما در مقیاس پایین تر مسدود شده است.

16 در دهه 1960 مشخص شد که دو مونوامین بر خلق و خوی تأثیر می گذارد: نوراپی نفرین و سروتونین. هنگامی که داروسازان درک کردند که چگونه کار می کند ، آنها برای ایجاد یک ضد افسردگی به اندازه ایمیپرامین اما با یک عمل خاص و عوارض جانبی کمتری تلاش کردند. این زمانی است که آزمایشگاه های مختلف در تلاش برای هر نوع محصولی که نباید اثرات آن را بر روی انسان از طریق نشانگرهای این موضوع نشان دهد ، یک تحقیق دارویی فشرده را آغاز کرد ، و نه از طریق این موضوع که این موضوع این نشانگرها را به بدن خود پیوند می دهد ، بلکه محصولی است که به آن پاسخ می دهدمسدود کردن انتقال دهنده های عصبی خاص در شکاف سیناپسی سلولهای عصبی.

Prozac با تلاش یک شرکت بزرگ دارویی ، با استفاده از مدل های پیشرفته حیوانات و سلولی و ترسیم مهارت های دانشمندان از رشته های متنوع ، به همان اندازه که به صورت برنامه ریزی ایجاد شده بود ، کشف نشد.[…] داستان Prozac به روش دیگری نیز معمولی است. شیمیدان که امروزه برای ایجاد دارو برای ذهن کار می کنند ، نه چندان با بیماران بیمار مانند مدل های انتقال عصبی شروع می کنند و مولکول های متناسب را برای تأثیرگذاری بر یک فرآیند اساسی انجام می دهند. هدف داروهای تمیز است - داروهایی که در تأثیر آنها بر انتقال عصب قوی تر و خاص تر هستند. نتیجه احتمالی این شکل از تحقیقات داروهایی نیست که بیماری های خاص را اصلاح کند بلکه داروهایی است که بر خوشه های عملکرد در مغز انسان تأثیر می گذارد ، اغلب در افراد خوب و بیمار.[7]

18 روانپزشک پیتر کرامر قرار بود فراتر از این همه بچه های علمی و بازگرداندن وضعیت به دارو باشد. او آن را به عنوان همان تقویت کننده اجتماعی معجزه آسا که فروید معتقد بود کوکائین است به تصویر می کشد. کرامر با ارائه آن به عنوان انسانی تر ، تصویر یک مولکول را که به یک موفقیت اقتصادی تبدیل شده بود ، بهبود بخشید. متفاوت از کوکائین ، که نتیجه یک سنت هزاره و ماجراهای شیمی قرن نوزدهم است ، Prozac توسط روانشناسی مدرن و نوروشیمی به عنوان خاص و "تمیز" (بدون عوارض جانبی) تصور شد. الی لیلی دارویی مانند Prozac را به عنوان چیزی بیش از کامل ، معصوم و بدون هیچ گونه عوارض جانبی ناخوشایند تبلیغ کرد. این طراحی شده است تا با سایر داروهای ضد افسردگی متفاوت باشد ، زیرا این نتیجه یک پروژه برنامه ریزی شده توسط یک آزمایشگاه علمی بود ، همانطور که در کتاب تبلیغاتی و بسیار بحث برانگیز کرامر شرح داده شده است. وی پروزاک را به عنوان یک داروی کاملاً عمل برای سندرمهای روانپزشکی مانند افسردگی ، اضطراب یا OCD ارائه می دهد ، اما "مازاد" را در سیستم های بیولوژیکی کمی بی نظم ارائه می دهد و باعث می شود افراد "بهتر از خوب" باشند.[8] نه تنها بیماران PROZAC به حالت اصلی یا سالم خود باز می گردند ، که به راحتی در "سکوت ارگان ها" نصب می شوند ، بلکه شخصیت و شخصیت آنها را نیز بهبود می بخشند. برای کرامر ، ضد افسردگی تغییر قابل توجهی در هویت و روابط اجتماعی موضوع ایجاد می کند. ما با "روانشناسی روانشناسی آرایشی" روبرو هستیم که با استفاده از داروهای روانگردان غیرقانونی و اعتیاد به مواد مخدر یکسان است.[9]

19 با پروزاک، ما با یک انرژی زا مواجه می شویم، یک «استروئید» روانی که مهارت ها و شخصیت اجتماعی را تقویت می کند، مشابه روشی که کوکائین در مجامع اجتماعی زبان فروید را «باز می کند»، به او اطمینان می دهد و او را فصیح می کند. اوبر کوکای فروید و تقابل کرامر تا حدی همزمان هستند، زیرا هر دو نسبت به پتانسیل های یک داروی جدید بسیار خوشبین هستند که آنها یا بیمارانشان علیرغم فقدان تقریباً مطلق دانش این محققان در مورد آن تجربه خواهند کرد، اما با امید مشترک به ترسیم آن. همه فراتر از حد معمول با ایجاد احساس بهتر.

20 اکنون، از دیدگاه لاکانی، می توانیم روش های منحصربه فردی را که در آن فارماکون را می توان با ابعاد نمادین، خیالی و واقعی موضوع بیان کرد، تحلیل کرد تا بتوانیم خوانش بهتری از خاص بودن را توسعه دهیم.

لاکان در پروزاک

21 پیامد این مهندسی زیستی فقدان گزاره های سوژه، رابطه او با پیوند ژوئیسانس، بدن و علامت است. داروی پزشکی فقط به یک ماده شیمیایی قابل تقلیل نیست، زیرا نمی توان آن را از تعریف آن و روش های طراحی آن توسط آزمایش های بالینی که نشانه ها و موارد منع مصرف آن را مشخص می کنند، یا حتی گزارش هایی که اثرات آن را دلخواه یا ناخواسته توصیف می کنند، جدا کرد. از این رو، شبکه نمادینی که در آن تصور شده است را نمی توان نادیده گرفت زیرا بخشی از راه گردش دارو و تأثیر آن بر مصرف کننده است.

امروزه آنچه که بیولوژیکی و عصبی است به عنوان یک اولویت برجسته می شود و توسط منافع اقتصادی ساخته می شود که در نهایت اظهارات و شکایات مصرف کنندگان معمولی را ساکت می کند. و این باعث می شود که به این نتیجه برسیم که پروزاک پیوندی بین استعدادهای بیولوژیکی و تجربیات اجتماعی را امکان پذیر می کند. شخصیت را که از نظر بیولوژیکی تعیین می شود، می توان با استفاده از مواد روان گردان بر اساس آرمان های یک جامعه و پزشکان مرتب کرد: به نظر می رسد موفقیت اجتماعی و اقتصادی، کاریزما، اعتماد به نفس، محبوبیت، خوش بینی و شخصیت سازی به عنوان دال های اصلی مدرن عمل می کنند. فرهنگ های غربیپروزاک فقط یک ماده شیمیایی نیست، بلکه منبعی از کیفیت و ایده آل است که آماده تزریق به سیستم عصبی است. کرامر از طریق این مفهوم از داروهای روانپزشکی سوگیری و آرمان های اخلاقی را منتقل می کند که در نهایت رویکرد تحلیلی و انتقادی را مخدوش می کند.

23 در مقاله éric Laurent [10] در مورد داروهای روانپزشکی ، وی نگاهی به تأثیرات آن از طریق سه رجیستری لاکانیایی که واقعیت را تشکیل می دهند ، پیشنهاد می کند. به گفته لورن ، این دارو از طریق اثرات آن بر روی نشانه ، در ثبت نام خیالی متصل می شود. همه چیز در مورد انتظارات ذهنی از اثرات مواد مخدر و تأثیرات مختلفی است که توسط موضوع و تجربه خودش نشان داده شده است: احساس همه جانبه ، اعتماد به نفس ، مستی ، شادمانی ، خواب آلودگی ، ادغام و غیره. اینها همه امکانات معانی مربوط به اثرات دارویی است. از این منظر ، لورن روانشناسی آرایشی و بهداشتی کرامر را جذب می کند - که در آن تأثیرات پروزاک از بسیاری جهات به تأثیرات موجود در مواد روانگردان فعال که قرن ها شناخته شده است - به اعتیاد به مواد مخدر و جستجوی ژوسن از طریق فارماکون شبیه است. با این حال ، همچنین می توان به فروید و ایده او از کوکائین به عنوان یک تقویت کننده اجتماعی و منبع نشاط فکر کرد. کوکائین فرویدی و مرد فصیح با زبان دست نخورده پر از انرژی ، همانطور که در مورد انتظارات وی در مورد نوروز نیز وجود دارد ، در این ثبت نام خیالی نیز گنجانده شده است اما باید در بخیه آن نیز با واقعی مشاهده شود. ایده آل Ego نقش مهمی را به معنای شخصی که به اثرات دارو در بدن و خیال اساسی شخص می دهد ، ایفا می کند. تغییرات شخصیت و جستجو مجدد برای این حالات ذهنی با موقعیت خیالی مطابقت دارد که در آن ایده آل نفس نقش مهمی را ایفا می کند. زمینه کاربرد نیز در زیر کانون توجه قرار می گیرد ، به خصوص هنگامی که فراتر از نشانه درمانی باشد و دارو به یک هدف راحتی تبدیل شود. در این ثبت نام ما همچنین می توانیم تجربیات Moreau de Tours را با حشیش قرار دهیم. معنایی که به اثرات سمی منتسب می شود به عنوان حالت های رویایی یا فانتزی جذب می شود.[11]

24 متفاوت از اقدامات احتیاطی فروید در آخرین نوشته های خود در مورد کوکائین ، هوس و ترس از کوکائین ، کرامر هیچ مشکلی در مورد فلوکستین نمی بیند ، و حتی به طور ضمنی با حمایت از گسترش نسخه آن فراتر از آنچه در کتابهای درسی پزشکی مانند آن ایجاد شده است ، استفاده گسترده خود را ترویج می کند. DSMاو حتی این احتمال را پیشنهاد می کند که انواع خاصی از رفتارهای مشترک باید به عنوان علائم یا بیماری های بالقوه در نظر گرفته شوند. در حالی که فروید در فون فلیشل اضافی کوکائین را می بیند و ستایش خود را از آلکالوئید وسوسه می کند ، کرامر شیوع منتسب به پروزاک را به حداقل می رساند و داروهای روانپزشکی را به عنوان "داروهای راحتی" برای بهزیستی توصیه می کند. Prozac نه از یک گروه قومیت اساطیری و نه از یک آیین قابل توجه که می تواند محدودیتی را برای جویسانس ایجاد کند ، ناشی می شود. با این وجود ، هنوز هم در دیگری نوشته شده است ، این ناشی از درگیری بین پرداخت کنندگان شخص ثالث ، کارمندان دولت بهداشت ، شرکت های دارویی ، محققان ، پزشکان و مصرف کنندگان است و در یک گفتمان سرمایه داری سود و بهبود خود با حداقل هزینه ها حک شده است. این نتیجه اتحاد بین علم ، تجارت و سیاست است. آنچه که این "شیک" از دست می دهد واقعی است.

25 در این مورد ، فروید می نویسد:

من گمان می کنم که دلیل بی نظمی اثر کوکائین در تغییرات فردی در تحریک پذیری و تغییر وضعیت اعصاب وازوموتور که روی کوکائین عمل می کند نهفته است. از آنجا که توجه کمی به این عامل مستعد ابتلا به فردی شده است ، و به طور کلی میزان تحریک پذیری نمی تواند شناخته شود ، من توصیه می کنم که تا آنجا که تزریق زیر جلدی کوکائین در درمان اختلال داخلی و عصبی را ترک کنید.[12]

27 موارد مختلف عمل ، خودکشی یا جنایتکار ، که به پروزاک نسبت داده می شود ، در پایان کتاب کرامر مورد سؤال و نرم قرار می گیرند. برخی از موارد برجسته توسط کرامر که در اواخر دهه 1980 این عناوین را ایجاد کرده است ، اغلب به بیماران مبتلا به گذشته های پیچیده ، درگیر در رفتارهای هترو و خود تهاجمی ، افسردگی و ایده های خودکشی که اغلب به آنها تحمیل می شود ، اشاره دارد. این مورد جوزف وسبکر ، کارمند سابق یک کارخانه چاپ است که در پایان به کشتار هشت نفر و زخمی شدن دوازده نفر دیگر قبل از کشتن خود. خانواده وی دادخواستی علیه شرکت الی لیلی ارائه دادند زیرا آنها تصور می کردند که پروزاک مسئول عمل فاجعه بار وی است. به نظر می رسد که در گذشته وسبکر چندین بار در یک بیمارستان روانپزشکی کارآموزی کرده بود ، وی از توهم آزار و اذیت ، هیپوکندریازیس رنج می برد ، کوتاه و از نظر اجتماعی ناخوشایند بود. در چندین نوبت ، او اقدام به خودکشی کرد. یک بار ، او به سمت چاپخانه مسلح به اسلحه رفت و تهدید کرد که یکی از مافوق سابق خود را خواهد کشت. او بارها به همسرش گفته بود که برای "شلیک دسته ای از مردم" در کارخانه چاپ می رود. چندین روانپزشک او را با روانپزشکی افسردگی شیدایی با پارانویا تشخیص دادند ، بنابراین ممکن است این حرف را بیان کند که پروزاک به طور مستقیم آنچه را که روانپزشکی فرانسوی می نامد ، عبور از à acte (عبور از عمل) یا عمل کردن را ایجاد کرده است. با این وجود می توان ادعا كرد كه می تواند دفاع در برابر اضطراب را از بین ببرد ، اجازه می دهد تا یكی از ممنوعیت كامل و ترک موضوع روانی به طور مستقیم با یك شیء آزار دهنده غیرقابل تحمل روبرو شود و برای آن هیچ رابطه واسطه ای امکان پذیر نیست. موضوع با شیئی روبرو است که به غیر از پاسخ دادن به یک عمل ، چاره ای ندارد. اگر عملکرد واسطه ای زبان در روان پریشی ناکام باشد ، موضوع در واقعیت با حضور اضطراب آور دیگری از جویسانس روبرو می شود. در اینجا ، می توان نحوه تأثیر دارو را تحت تأثیر قرار داد و "از آن" می آید.

28 برای لورن ، شیوه هایی که ممکن است دارو با واقعی ارتباط برقرار شود ، از طریق اثرات آن بر روی بدن و "نامزدی در واقعی" است. نامزدی در واقعیت مانند دلالت خیالی نیست ، بلکه فراتر از آن است. برای هر موضوع ، سیستم علائم شخصی خود وجود دارد ، سیستمی که به آنچه لاکان در یک کلمه Lalangue می نامد ، اشاره دارد ، به عنوان روشی خاص و منحصر به فرد که در آن هر موضوع شامل لانگوی مشترک است که رابطه را با شیوه های ژوسانس ایجاد می کند و چگونهاو با واقعی خود رفتار می کند. تأثیر این دارو ممکن است "بازگشت به واقعی" باشد یا همچنین ما معتقدیم که "بازگشت از واقعی" است و به لالانگو اجازه می دهد تا به روشی منحصر به فرد ، یک نقطه گره یا غیرممکن را نامگذاری کند. اما این مفصل می تواند به عنوان یک چیز "غیر معقول" یا "بی معنی" که از واقعیت ناشی می شود ، تلقی شود. این مورد در دارویی با برخی از بیماران روانی است که این دارو از واقعی به عنوان یک شیء آزار دهنده یا به عنوان Prozac و اثرات مبهم آن در بدن و شیوه "غیر حس" تولید می کند ، این موضوع را تجربه می کند. اما واقعی نیز می تواند نامگذاری یا نامزد شود و در نتیجه به یک واقعه ذهنی محدود شود یا تأثیر بگذارد.

تأثیر واقعی این دارو یک اثر "غیر معنایی" است ... از طریق دارو ، موضوع ارگانیسم خود را به طور متفاوتی حکاکی می کند. او آن را با این ابزار دانش که دارو است ، حک می کند. اگر نشانگر بدن را به روش خاص خود حکاکی کند ، دانش موجود در مواد مخدر آن را در غیر این صورت می کند. این موضوع را به عنوان "ژوسانس ناشناخته" ، کاملاً ناشناخته آشکار می کند ، و این فقط با این روش در دسترس است. قبل از ایجاد نورولپتیک ها و داروهای ضد افسردگی ، ما نمی دانستیم که چگونه از سروتونین یا دوپامین لذت ببریم. این دارو از نشانه درمانی ارائه شده توسط یک تشخیص فراتر می رود. این محصول دانش ، یک دستگاه ، ابزاری برای کشف بدن است. از طریق دارو ، موضوع قادر است از قسمت های جدیدی از بدن خود لذت ببرد.[13]

30 "سفر بد" می تواند راه دیگری برای دیدن درج دارو در ثبت نام واقعی باشد و غیرممکن بودن از طریق نمادین و خیالی غیرممکن است. این روش دیگری است که در آن سمی روی بدن تأثیر می گذارد. این دارو به ما این امکان را می دهد تا روش دیگری برای مقابله با واقعی بدن در بیماری ، رنج و جنسی به عنوان یک رابطه غیرممکن پیش بینی کنیم. همانطور که گون از مطالعات دیگر نشان می دهد ، میزان عود در درمان های ضد افسردگی تقریباً 70 ٪ است و تفاوت بین آنها و پلاسبو به سختی قابل توجه است به جز در موارد افسردگی شدید.[14] بنابراین ، این دارو در بیشتر موارد برای دستیابی به آنچه که گفتمان پزشکی از این ماده انتظار دارد ، شکست می خورد: از بین بردن علائم و بازیابی موضوع. این نکته واقعی با داروسازی نباید امروزه توسط داروسازان و پزشکان نادیده گرفته شود.

نتیجه

31 ما می توانیم مشاهده کنیم که دیدگاه متفاوتی نسبت به آن وجود دارد که توسط روانپزشکی بیولوژیکی و "برش دارویی" انجام شده است. برای روانکاوی لاکان در مورد چگونگی کشف روشهای دیگر کاوش در بدن - که از "ارگانیسم" متمایز می شود - از طریق ژوسانس ناشناخته که توسط مولکول ها ترویج می شود ، کشف می کنیم. این در مورد آشکار کردن بیماری ها یا سندرم ها از طریق دارو ، به عنوان روانپزشکی بیولوژیکی یا به عنوان موروو تورها نیست ، بلکه برای دیدن این است که چگونه این دارو به تنظیم ، مسدود کردن یا ضرب ژیسس موجود در پیوند علائم با بدن و زبان کمک می کند. بشربرخی دیگر سعی کرده اند SSRI را از طریق تجربیات پدیدارشناختی ارزیابی کنند.[15]

32 و همچنین موقعیت تحلیلگر و نه از روان درمانی نیست که با دارو موافق یا مخالف باشد ، بلکه نتایج آن را مشاهده می کند ، نحوه محدود کردن آن با سه رجیستر را تحلیل می کند و چگونه سوژه اثرات خود را به روشی منحصر به فرد تجربه می کند. مدل کرامر با تصویر کردن نقص خصوصیات اجتماعی و شخصیتی به عنوان اختلال عملکردهای بیولوژیکی در مغز حتی بیشتر پیش می رود. وی در واقع معتقد است كه اختلالات موجود در دفترچه های تشخیصی مانند DSM نمایانگر مناطق عصبی شیمیایی مغز نیستند كه غیر طبیعی یا نامتوازن تلقی می شوند.

33 تمایزاتی که من بین پروزاک و کوکائین بیان کردم ، با توجه به اینکه آنها با اثرات و سمیت مربوطه خود طراحی و پذیرفته شده اند ، می توان تأکید کرد ، با وجود این که هر دو دارو نه زمان و نه زمینه را دارند. اگر اولی امروز به دلیل گفتمان دانشمندی که پیش از آن و بازاریابی فشرده ای است که آن را گسترش می دهد ، از محبوبیت و محبوبیت گسترده ای برخوردار است ، دومی به دلیل تأثیراتی که به سرعت در بسیاری از بیماران و نحوه فراتر از پزشکی ، به سرعت محکوم شدنشانه هااگر همچنان به عنوان داروی آسایش تلقی شود و اگر جنبه های سمی و زیاده روی که ممکن است منجر به برخی از افراد شود یا به حداقل برسد ، آینده Prozac ممکن است تهدید شود.

34 ارتقاء یک مدل محور بیماری محور از عمل دارویی [16] یک موقعیت معرفتی است که برخلاف موقعیتی که فروید گرفته شده است ، هنگام تصمیم به تضعیف مفهوم کوکائین به عنوان یک داروی قدرتمند ، هنگامی که او کنار گذاشت ، کنار رفت. ایده که از طریق داروسازی می توان پایه های بیولوژیکی نوروز را استنباط کرد. به همان روشی که الگوی محور بیماری سعی می کند دارو را از یک چارچوب علمی دستگیر کند ، فروید فهمید که با این معنی دانش دارو قابل اعتماد نیست و لزوماً از خطرات و موارد احتمالی مصرف انبوه رونمایی نمی کند. Idiosyncrasy و خصوصیات اجتماعی و فرهنگی هر موضوع نشان می دهد که چگونه هر فرد می تواند اثرات یک دارو را درک کند و تجربه کند [17] ، اما فراتر از این ، آموزش لاکان به ما نشان می دهد که چگونه موضوع باید از طریق این موارد با جوی خود مقابله کندمولکول ها و رابطه او با واقعی بدن ، دلالت خیالی و قوانین نمادین که دارو را جاسازی می کند.

35 اگر به نظر می رسد روانشناسی مدرن رویکردی جهانی سازی را دنبال می کند که در آن آمار و احتمال حرف آخر را در مورد دارو و نحوه طبقه بندی ، طراحی و تجویز آن داشته باشد ، فروید به نظر می رسد به سرعت فرض می کند که این دارو بسیار پیچیده تر از آن است وکه به سرعت در برابر مجبور شدن به همگن سازی و تجزیه و تحلیل مقاومت می کند. این نتیجه بن بست است که وی در اوایل سهم در آگاهی از تأثیر کوکا اعلام کرد ، و این بن بست ، راه را برای کشف ویژگی های رویاها و سالهای ناخودآگاه هموار کرد. او می آمد تا عناصر ساختاری مشترک روان را تشریح کند. فروید متوجه می شود که این فرایندهای علمی واسطه دارو و آنچه در آن زمان نشان داده شده است ، و در بخش عمده ای هنوز امروز-عنصری که یک حقیقت زیست پزشکی را فشرده می کند ، عاری از هرگونه احتمالی ، سازمان یافته و سازنده شده ، و ردیابی مرز بین عادی بودنو آسیب شناسی - فقط یک نمایش ناپایدار و بی ثبات است.[18] پرونده وسبکر دقیقاً نشان می دهد که چگونه داروی شخصی شده نمی تواند اهمیت احمقانه را به حداقل برساند ، به خصوص هنگام نادیده گرفتن واقعی جویسانس منتقل شده توسط فارماکون.

یادداشت

Kramer ، P. (1993). گوش دادن به پروزاک. نیویورک: وایکینگ ، کتابهای پنگوئن. فروید ، س. (1974). مقالات کوکائین. نیویورک: شرکت انتشارات استون هیل.

Lacan ، J. (1966). La Place de la Psychanalyse dans la médecine ، Leçon du 16/02/1966. Conférence et débat du collège de médecine à la salpetrière. Cahiers du Collège de Médecine ، 12 ، 761-774.

در Phaedrus افلاطون از کلمه Pharmakon استفاده می شود تا در همان زمان هم درمان و هم سم را نشان دهد.

Allouch ، J. (1984). lettre pour lettre. Transcrire ، Traduire ، Translittérer. Toulouse: érès éditions ، 35-36.

فروید ، س. ، op. cit. ، ص. 174 Kramer ، P. ، Op. cit. ، ص. 60 ، 64.

روانپزشک Joanna Moncrieff و روانشناس دیوید کوهن در مورد داروهای ضد افسردگی SSRI بسیار متفاوت فکر می کنند. به منابع مراجعه کنید.

Nordenfelt ، L. (2010). در مورد مفاهیم و نظریه های اعتیاد. فلسفه ، روانپزشکی و روانشناسی ، 17 (1) ، 27-30.

Laurent ، E. (2003). نظر Avaler la pilule؟oicar؟Revue du Champ Freudien ، 50 ، 61-73. Moreau de Tours ، J. J.(1973). بیماری حشیش و روانی. نیویورک: راون پرس. فروید ، س. ، op. cit. ، ص. 175 Laurent ، E. ، Op. cit. ، ص. 71 Gonon ، F. (2011). La Psychiationtrie Biologique: une bulle spéculative؟اسپریت ، 54-73.

Hadreas ، P. (2010). خودآگاهی هوسرلیان و مهار کننده های انتخابی مجدد سروتونین. فلسفه ، روانپزشکی و روانشناسی ، 17 (1) ، 43-51.

Moncrieff ، J. (2009). اسطوره درمان شیمیایی: نقد درمان داروهای روانپزشکی. لندن: Palgrave Macmillan.

Rego M. D. (2010). دانش ذهنی ، اختلالات روانی و داروها: چگونه معادله را تجزیه کنیم. فلسفه ، روانپزشکی و روانشناسی ، 17 (1) ، 57-60.

نرم افزار مفید تریدر...
ما را در سایت نرم افزار مفید تریدر دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : احمد شاملو بازدید : 34 تاريخ : شنبه 31 تير 1402 ساعت: 14:25