معاملات زندگی

ساخت وبلاگ

این متن یک سخنرانی Extempore است که Sadhguru در تاریخ 16 اکتبر 2016 به جمع مراقبان در انستیتوی Isha Inner-Science در تنسی داد. Sadhguru در مورد چگونگی ایجاد انگیزه ها و عقاید از طریق جامعه اما نه زندگی صحبت می کند ، و چگونه یک نفر می تواند یک نفر را طی کند. برای باز کردن درهای وجود ، باید توجه بی نظیری و شدید داشته باشد. Sadhguru همچنین شعر خود را به نام "معاملات زندگی" به اشتراک می گذارد.

مقاله 19 اکتبر 2016

رونویسی از درشان با Sadhguru در 16 اکتبر 2016 در انستیتوی علوم داخلی ISHA

با حوزه زندگی شما ممکن است امروز در آن باشید ، مشوق هایی وجود دارد. برای همه چیز ، یک انگیزه وجود دارد. مطمئناً از "پرداخت برای بازی" شنیده اید. حتی اگر مجبور باشید صحبت کنید. درست از کودکی ، اگر باید غذا بخورید ، یک انگیزه وجود دارد. اگر باید تحصیل کنید ، آنها یک انگیزه را تنظیم می کنند. اگر باید به مدرسه بروید ، آنها یک انگیزه را تنظیم می کنند. اگر مجبور به دعا هستید ، البته همیشه یک انگیزه وجود دارد. انواع انگیزه ها. اگر این کار را انجام دهید ، آن را دریافت خواهید کرد. اگر این کار را نکنید ، چیز دیگری خواهید گرفت. هویج و چوب ، بهشت و جهنم ، همه انگیزه هایی برای انواع مختلف هستند.

Darshan با Sadhguru در انستیتوی Isha Inner-Science ، McMinnville ، Tennessee در 16 اکتبر 2016

این اتفاق افتاد: یک آقا قدیمی یهودی وجود داشت که پسرش متخصص قلب و عروق بود. و به همین ترتیب اتفاق افتاد که این مرد مسئله قلبی داشت و او مجبور شد یک عمل جراحی بزرگ را پشت سر بگذارد. پسرش تصمیم گرفت خودش عمل جراحی را انجام دهد. بنابراین درست قبل از اینکه او را به بیهوشی برساند ، پیرمرد گفت: "فقط برای یادآوری شما - خدای ناکرده اگر چیزی اشتباه پیش برود ، باید بدانید که مادر شما می آید و با شما و همسرتان زندگی می کند."مشوق هایی برای انجام عمل جراحی مناسب. برای همه چیز ، یک جایزه وجود دارد. اما باید درک کرد که در تلاش برای به دست آوردن همه این جوایز ، اساسی ترین چیز از دست رفته است. اگر زندگی خود را به طرز شگفت انگیزی زندگی می کنید ، هیچ جایزه ای برای آن وجود ندارد. در پایان هیچ کس نمی خواهد مدال طلا به شما بدهد. در واقع ، اگر شما خیلی خوب زندگی می کنید ، ممکن است آنها حتی زحمت بکشند که شما را به بهشت بفرستند ، زیرا شما قبلاً خوب زندگی کرده اید. زیرا بیشتر انسانها طعم زندگی در آنها ندارند. بیشتر اوقات ، زندگی آنها در جمع آوری چیزها یا جمع کردن اندیشه و احساسات یا چیزها صرف می شود."نه ، سادگورو - من فقط به شما فکر می کنم."کسی این را به من می گوید - این حتی بدتر است. شما یک اسباب بازی جدید پیدا کردید. نتیجه ای نداردآنچه شما در مورد آن فکر می کنید فقط در صورت تبدیل شدن به ابزاری برای تحول ، نتیجه آن است. آنچه شما در مورد آن فکر می کنید فقط در صورتی که منجر به شکوفه زندگی شما شود ، نتیجه می گیرد. اگر آنچه شما در مورد آن فکر می کنید یک انحراف است ، اگر آنچه در مورد آن فکر می کنید جایگزینی برای زندگی است که شما هستید ، پس خوب نیست. نه فقط خوب - مخرب است.

امروز ما این کار را از بسیاری جهات به جهان انجام می دهیم. ما این کار را با خودمان و بقیه بشریت به طرق مختلف انجام می دهیم. من در مورد شما اظهار نظر نمی کنم. هیچ یک از شما شبیه مدل های مد نیست. من می گویم این یک چیز خوب است. شما مانند یک زن معمولی به نظر می رسید ، همانطور که زنان باید نگاه کنند. از آنجا که بیشتر مدل های مد به شکلی که آنها را در تصاویر می بینید به نظر نمی رسند زیرا به آن فتوشاپ گفته می شود. همه چیز ساخته شده استهمه چیز به گونه ای ساخته شده است که متأسفانه تعداد زیادی از خانم ها خود را در حال رانندگی آجیل در تلاش برای فتوشاپ هستند. آنها نمی دانند که آنچه در مجلات چاپ می شود ، فتوشاپ است. خانمهای فقیر فقط سعی می کنند به نظر برسند که از نظر جسمی غیرممکن است. بنابراین بسیاری خود را به جنون سوق داده اند. بدبختی و شکنجه هایی که با قرار دادن خود در زیر پوست سر جراح به خودشان ایجاد کرده اند. بسیاری حتی خود را کشته اند. همه به این دلیل که ما انتظارات غیرواقعی داریم که کسی باید مانند آن باشد. یا چیزی که باید باشدزیرا وقتی در مورد بدن صحبت می کنیم ، می توانیم شما را "چیزی" بنامیم - زیرا جسمی است.

شما فقط می توانید از واقعیت آگاه باشید. شما نمی توانید از آنچه واقعی نیست آگاه باشید.

مردان در تلاش هستند که ابرقدرت باشند. زنان در تلاش هستند تا فتوشاپ شوند. این زندگی است - آنچه در آن زندگی است. تنها نیتی که به طور طبیعی به این موضوع تزریق می شود این است که باید به کمال شکوفا شود. کاملترین چیز برای این کار بهتر از کسی نیست و نه از کسی بدتر است. این به خودی خود پر است. این یک زندگی تمام عیار است. این زندگی نیست که در مقایسه با چیزی به وجود آمده است. این یک زندگی تمام عیار به خودی خود است. اما امروز ، بقای اجتماعی از بقای وجودی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. از نظر وجود ، این یک زندگی کامل است. از نظر اجتماعی ، این یک زندگی تطبیقی است. فقط با مقایسه زنده مانده است. فقط با عقاید دیگران زنده مانده است. عقاید آن افراد که اول از همه این حس را ندارند که چه کسی هستند. آنها مشغول تصویب عقاید هستند زیرا هنگامی که شما در یک جامعه زندگی می کنید ، باید در مورد همه چیز نظر داشته باشید. در غیر این صورت شما خوب نیستید. زیرا داشتن نظر باهوش تلقی می شود. بگذارید به شما بگویم ، داشتن نظر در مورد هر چیزی به این معنی است که شما فقط احمق هستید. از آنجا که شما در حال تلاش برای ساختن واقعیت خود هستید. زیرا شما واقعیت را همانطور که هست نمی بینید. اگر مجبور هستید بدون ایجاد نظر در مورد هر چیزی در اینجا زندگی کنید ، تنها راهی که می توانید وجود داشته باشید با توجه بسیار زیاد است.

توجه ، توجه بی عاطفی درها را باز می کند. نظر در درک شما درها را می بندد."اوه ، این مانند این است. مثل این استاین مثل این است. "درها بسته شده است. اگر به سادگی توجه کنید ، درها باز می شوند. راه باز کردن درهای موجودیت ، راه باز کردن درها برای هر بعد زندگی با یک حس شدید توجه است. بدون قصد ، بدون مشوق ، توجه به راحتی درها را باز می کند. اما لحظه ای که در مورد چیزی یا کسی نظر می کنید ، آن درها برای شما بسته شده است. زندگی در اینجا در این وجود با همه درها باز است. زندگی در اینجا ، به طور سیستماتیک تمام درهای موجودیت را بر روی خود بسته می کند ، یک قبر است. این یک تابوت استهنگامی که نظر دارید و نمی توانید آن را تغییر دهید ، مانند درب تابوت است. پس از بسته شدن ، نمی توانید آن را باز کنید. زیرا از داخل ، هیچ باز برای آن یکی وجود ندارد. هنگامی که در یک تابوت هستید ، به رحمت کسی هستید. ممکن است شخص دیگری باز شود. اما شما نمی توانید باز کنید. بنابراین ما مشغول کار هستیم ، دائماً به دنبال نظر دیگران هستیم و سعی می کنیم با افکار ، ایده ، عقاید و احساسات افراد دیگر از این امر ماده ای خارج کنیم. زندگی در درون نمی تواند با عقاید پایدار باشد. زندگی با فکر شما یا فکر شخص دیگری ، با احساسات یا احساسات شخص دیگری پایدار نیست. زیرا این فراتر از همه اینها است. این زندگی باید با بقیه آفرینش بازگردد. این تنها در هماهنگی با آفرینش و منبع آفرینش است که این زندگی شکوفا خواهد شد. در غیر این صورت چیزهای زیادی را به دست می آورد - خیلی چیزها. یک روز ، دست زدن به این چیزهایی که جمع کرده اید باعث آجیل شما می شود. معمولاً قبل از آن می میرید. این یک چیز خوب است ، می دانید

اگر همه را به مدت دویست سال زندگی می کنید ، باور کنید ، نود درصد از مردم دیوانه می شوند. خوشبختانه ، شما قبل از آن می میرید. این اتفاق افتاد. یک زن هشتاد و چهار ساله به وکیل طلاق رفت و او گفت: "من طلاق می خواهم."به او نگاه کرد."خانم ، در سن شما ، شما طلاق می خواهید؟شوهرت چند سالشه؟""او هشتاد و نه است.""چند وقت است ازدواج کرده اید؟""شصت و هفت سال.""اما اکنون پس از شصت و هفت سال ، وقتی هشتاد و چهار سال دارید و او هشتاد و نه ساله است ، شما طلاق می خواهید؟برای چی؟"او گفت ، "کافی است."روزی ، شما باید بگویید "کافی است" - در غیر این صورت ، شما دیوانه خواهید شد ، می دانید. بنابراین قبل از گفتن ، معمولاً یک همراه دلسوز به نام مرگ خواهد آمد. در غیر این صورت شما این حس را ندارید که بگویید "کافی است". کسی مجبور است توقف کامل شما را انجام دهد. اگر ، اگر ، اگر ، اگر ... چند بار باید این را "اگر؟"اگر حس داشتید ، می گفتید ، "صدگورو نمی گویند" اگر ؛ شما فقط می گویید "چه موقع." "شما این کار را سه بار می گویید - این سه زندگی است."اگر ، اگر ، اگر."چه زبالهاگر به حواس خود رسیدید ؛اگر به حواس خود رسیدید ؛اگر به حواس خود بیایید - چند بار دیگر؟هفت بار؟تمام شماره های فرخنده را انتخاب کنید. صفر بسیار فرخنده است زیرا مادر ریاضیات است. اگر به حواس خود رسیدید ... وقتی می گویم "حواس" ، من در مورد کلمه "حس" صحبت نمی کنم ، همانطور که شما از آن استفاده می کنید. فقط به این دلیل که حواس شما در حال کار است ، شما احساس ادراک دارید ، اینطور نیست؟شما فقط به این دلیل که چشمان شما کار می کند ، نور و تاریکی را درک می کنید ، اینطور نیست؟بنابراین وقتی به حواس خود می رسید ، یعنی با تجمع هایی که جمع کرده اید نتیجه گیری نمی کنید. ایده های شما ، افکار ، احساسات شما ، برداشت های زندگی بر شما ، نتیجه نمی گیرید. شما فقط به ذهرتان رسیدید. شما همه چیز را به شکلی که هست می بینید.

آیا می فهمی؟اصطلاح "وقتی به حواس خود می رسید" به این معنی نیست که به اطلاعات جدیدی رسیدید. تو نمی توانی. اطلاعات از کجا آمده است؟چنین چیزی وجود ندارد. این فقط این است که شما مزخرفات انباشته شده خود را کنار گذاشته اید و شروع به دیدن چیزها ، شنیدن چیزها ، بوی دادن چیزها ، مزه کردن و لمس کردن چیزها می کنید ، فقط به روشی که آنها هستند - نه روشی که شما تصور می کردید. نه روشی که شما به یاد می آورید ، بلکه فقط به روشی که هست. اگر به سادگی همه چیز را همانطور که هست می بینید ، به حواس خود می رسید. بنابراین اگر به حواس خود رسیدید ، این بدان معنی است که می توانید دقیقاً مانند زندگی در اینجا بنشینید. نه به عنوان یک مرد ، نه به عنوان یک زن ، نه به عنوان این یا این که فکر می کنید هستید ، بلکه اگر به سادگی در اینجا بنشینید ، زندگی است. خوشبختانه ، ما حواس داریم که از طریق آن می توانیم درک کنیم. شما نمی دانید که ایجاد این مسئله را به ما داده است ، زیرا ما فقط یک بخش در این کیهان هستیم. برای این قسمت ، چه حواس خارق العاده ای که می توانید ببینید ، می توانید چیزهایی را بشنوید ، می توانید بو ، طعم و مزه و لمس کنید. خارق العاده نیست؟بنابراین روزی که به حواس خود می آیید ، به سادگی چیزهایی را می بینید که آنها هستند ، نه به روشی که فکر می کنید. روزی که به حواس خود رسیدید ، همه چیز را همانطور که هست خواهید دید. این زمانی است که یک درخت را می بینید ، زندگی را می بینید. شما آن را "چوب" نمی نامید. چوب ایده شماست ، اینطور نیست؟چوب نیاز شماست. شما در خانه به مبلمان نیاز دارید ، بنابراین چوب. در غیر این صورت می بینید زندگی افسانه ای در آنجا ایستاده است ، اینطور نیست؟بسیار بزرگتر از شماشما هرگز درختی را در دامان خود نگرفتید ، اما همیشه می توانستید بروید و در سایه درخت بایستید. بنابراین این زندگی بسیار بزرگتر از شما است. اما شما نیاز به مبلمان دارید. بنابراین "چوب" است. به همین ترتیب ، من نمی خواهم به مثال های دیگری بروم - زندگی زشت خواهد شد.

شما نمی توانید فردا زندگی کنید. اکنون فقط می توانید زندگی کنید.

چیزهای زیادی وجود دارد ... به دلیل نیازهای شما ، به دلیل اجبار خود ، خیلی چیزها را عینک کرده اید. این بدان معناست که شما در حواس خود نیستید. اگر در حواس خود باشید ، همه چیز را فقط به همان شکلی که هست خواهید دید. اکنون این روند معنویت ، اگر در مورد تغییر نگرش است ، خوب نیست. بیایید بگوییم که شما دوست داشتنی تر می شوید. از آنجا که من از این به عنوان نمونه استفاده می کنم ، زیرا در آمریکا خیلی صحبت شده است ، چگونه "دوست داشتن همسایه خود" بسیار مهم است. او می خندد زیرا می داند چه کسی در محله است. اگر افکار و عواطف شما ابزاری برای رهایی شما نیست ، اگر این تجمع هایی هستند که بعد از مدتی شما را از بین می برند ، اگر این تجمع هایی باشد که شما را تعصب می کند ، اگر این تجمع هایی هستند که شما را تجربه زندگی می کند ، شما هستید. بدون این افکار و احساسات بهتر است."نه ، صدگورو. من نسبت به شما احساسات خالص دارم. "مردم هر کجا که بروم ، "Sadhguru ، شما عالی هستید. سادگورو ، من تو را دوست دارم. "اگر افکار شما به شما کمک کند ، اگر جهت گیری خاصی از فکر شما به شما کمک کند تا شکوفا شوید ، من به شما برکت می دهم - آنجا باشید. اگر احساسات شما به شما کمک می کند تا شکوفا شوید ، من به شما برکت می دهم - باشید ، در آن احساسات بمانید. اگر ایده های شما فقط دستگاه هایی برای شکوفا شدن شما هستند ، من آن ایده ها را برکت می دهم. بگذارید آنها آنجا باشند. اگر اقدامات شما مجدداً سازهای شما برای شکوفا شدن است ، من از این اقدامات پشتیبانی می کنم. اگر فکر می کنید من عالی هستم ؛اگر فکر می کنید من را دوست دارید ؛اگر مرا عبادت کنید ، فقط اگر این به شما کمک کند تا شکوفا شوید ، من از همه این موارد حمایت می کنم. اگر این فقط یک راه جدید دیگر برای درهم و برهم شدن است ، من هیچ توجهی به عشق شما ندارم. از آنجا که من برای فکر شما یا احساسات شما یا هر چیز دیگری جز زندگی شما ارزش قائل نیستم.

تنها هدف من این است که شما باید در یک زندگی تمام عیار شکوفا شوید ، زیرا این همه زندگی در مورد آن است. نه این که شما احساسات دارید ، نه اینکه افکار دارید ، نه اینکه برخی از مزخرفات دیگر را طی کنید که از نظر زندگی به معنای چیزی نیست. اگر اکنون مرا به دست نیاورید ، وقتی در معرض مرگ قرار می گیرید ، می دانید که این به معنای یک چیز لعنتی نیست. اما اگر این زندگی شکوفا شود ، واقعاً شکوفا شده باشد ، خواهید دید که آقای مرگ راه شما را نخواهد گرفت - نمی تواند راه شما را بیاید. زیرا این یک زندگی کاملاً شکوفا است. وقتی زندگی کاملاً شکوفا شود ، متعلق به چیزی نیست. وقتی متعلق به هر چیزی نیست ، نمی توان آن را از بین برد. از آنجا که شما در اینجا تعلق دارید ، می توانید از شما دور شوید. از آنجا که شما به این کار گیر کرده اید ، می توانید ناپایدار شوید. اگر گیر نکرده اید ، اگر متعلق نیستید ، اما به شکوفایی زندگی تبدیل شده اید. زیرا وقتی زندگی شکوفا می شود ، مرزهای فردیت از بین می رود. هنگامی که مرزهای فردیت از بین رفت ، شما هم در همان زمان زندگی می کنید - زندگی و مرگ. زندگی و مرگ فقط معاملات در حال انجام است.

نرم افزار مفید تریدر...
ما را در سایت نرم افزار مفید تریدر دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : احمد شاملو بازدید : 70 تاريخ : پنجشنبه 1 تير 1402 ساعت: 14:53