هربرت هوور در زمان رونق مداوم در کشور رئیس جمهور شد. آمریکایی ها امیدوار بودند که او همچنان به رهبری این کشور از طریق رشد اقتصادی بیشتر ادامه دهد ، و نه او و نه کشور برای آشکار کردن پس از آن آماده نبودند. اما سیاست های معتدل هوور ، بر اساس اعتقاد شدید به روح فردگرایی آمریکایی ، برای رفع مشکلات روزافزون کافی نبود ، و اقتصاد بیشتر و بیشتر به رکود بزرگ فرو رفت.
در حالی که مشاهده سقوط بازار سهام در سال 1929 به عنوان تنها علت افسردگی بزرگ ، گمراه کننده است ، وقایع چشمگیر آن اکتبر در مارپیچ نزولی اقتصاد آمریکا نقش ایفا کرده است. این تصادف که کمتر از یک سال پس از افتتاح هوور رخ داد ، شدیدترین نشانه ضعف اقتصاد بود. عوامل مختلفی در این تصادف نقش داشتند که به نوبه خود باعث وحشت مصرف کننده شد که اقتصاد را حتی بیشتر به سمت پایین می کشاند ، به طریقی که نه هوور و نه صنعت مالی نتوانستند مهار کنند. هوور ، مانند بسیاری دیگر در آن زمان ، فکر می کرد و امیدوار بود که کشور با مداخله محدود دولت حق خود را درست کند. با این حال ، این طور نبود و میلیون ها آمریکایی در فقر سنگ زنی فرو رفتند.
روزهای ابتدایی ریاست هوور
رئیس جمهور هوور پس از افتتاح خود ، دستور کار خود را اعلام کرد که امیدوار است "رونق کولید" دولت قبلی را ادامه دهد. هوور در حالی که نامزد انتخابات ریاست جمهوری حزب جمهوری خواه در سال 1928 را پذیرفت ، اظهار داشت: "با توجه به این فرصت برای پیشبرد سیاست های هشت سال گذشته ، ما به زودی با کمک خدا در چشم روز خواهیم بود که فقر از این امر تبعید می شود. ملت برای همیشه. "هوور با روحیه عادی که صعود جمهوریخواهان دهه 1920 را تعریف می کرد ، قصد داشت بلافاصله مقررات فدرال را با هدف اجازه دادن به اقتصاد ملت با هرگونه کنترل ، بازنگری کند. وی ادعا كرد كه نقش دولت باید ایجاد مشاركت با مردم آمریكا باشد كه در آن دومی بر اساس شایستگی و توانایی های خود برخاست (یا سقوط می كند). او احساس مداخله کمتر دولت در زندگی آنها ، بهتر می شود.
با این حال ، برای گوش دادن به تأملات بعدی هوور در اولین دوره ریاست جمهوری فرانکلین روزولت ، می توان به راحتی دید خود را برای آمریکا برای کسی که توسط جانشین خود برگزار شد ، اشتباه کند. وی در سال 1936 قبل از مخاطبان در دنور ، کلرادو ، اذعان کرد که همیشه قصد وی به عنوان رئیس جمهور برای اطمینان از "ملتی که از صاحبان خانه و صاحبان مزرعه ساخته شده است. ما می خواهیم بیشتر و بیشتر از آنها را در برابر مرگ و تصادف ، بیکاری و پیری بیمه کنیم. ""ما می خواهیم همه آنها امن باشند."1 چنین بشردوستانه برای هوور غیر معمول نبود. وی در طول دوران ابتدایی خود در خدمت عمومی ، متعهد شد تا برای مردم در سراسر جهان تسکین یابد. در سال 1900 ، او تلاش های امدادی را برای اتباع خارجی که در چین در هنگام شورش بوکسور به دام افتاده بودند ، هماهنگ کرد. در ابتدای جنگ جهانی اول ، وی تلاش برای امداد رسانی به مواد غذایی در اروپا را انجام داد ، به طور خاص به میلیون ها بلژیکی که با نیروهای آلمانی روبرو بودند ، کمک کرد. رئیس جمهور وودرو ویلسون متعاقباً وی را به عنوان رئیس اداره مواد غذایی ایالات متحده برای هماهنگی تلاش های جیره بندی در آمریکا و همچنین تأمین مواد غذایی اساسی برای نیروهای متفقین و شهروندان در اروپا منصوب کرد.
ماه های اول دفتر هوور به روحیه اصلاح طلب و بشردوستانه که در طول حرفه خود به نمایش گذاشته بود ، اشاره کرد. وی اصلاحات خدمات ملکی در اوایل قرن بیستم را با گسترش فرصت های اشتغال در سراسر دولت فدرال ادامه داد. وی در پاسخ به امور گنبد قوری ، که در زمان اداره هاردینگ رخ داده بود ، وی چندین اجاره نامه خصوصی نفت را در اراضی عمومی باطل کرد. وی وزارت دادگستری را از طریق دفتر تحقیقات خود راهنمایی کرد تا جرم سازمان یافته را سرکوب کند و در نتیجه دستگیری و حبس آل کاپون انجام شود. در تابستان سال 1929 ، وی برای ایجاد یک هیئت مدیره مزرعه فدرال برای کمک به کشاورزان با حمایت از قیمت دولت ، کاهش مالیات در تمام کلاس های درآمد ، به قانون امضا کرده بود و بودجه فدرال را برای پاکسازی زاغه ها در شهرهای بزرگ آمریکا کنار گذاشت. وی برای کمک مستقیم به چندین جمعیت نادیده گرفته شده ، او اداره جانبازان را ایجاد کرد و بیمارستان های جانبازان را گسترش داد ، دفتر زندان های فدرال را برای نظارت بر شرایط حبس در سراسر کشور تأسیس کرد و دفتر امور هند را دوباره سازماندهی کرد تا از بیشتر آمریکایی های بومی محافظت کند. درست قبل از سقوط بازار سهام ، او حتی پیشنهاد ایجاد یک برنامه بازنشستگی قدیمی را پیشنهاد کرد ، پنجاه دلار ماهانه به همه آمریکایی ها بیش از شصت و پنج سال قول می داد-یک پیشنهاد بسیار شبیه به مزایای تأمین اجتماعی که به یک ویژگی بارز تبدیل می شودبرنامه های معاملات جدید بعدی روزولت. با نزدیک شدن به تابستان سال 1929 ، هوور جانشین محبوب کالوین "ساکت کال" کولیج بود و همه علائم به یک دولت بسیار موفق اشاره داشت.
تصادف بزرگ
وعده دولت هوور كوتاه شد كه بورس سهام تقریباً نیمی از ارزش خود را در پاییز سال 1929 از دست داد و بسیاری از آمریکایی ها را به ویرانی مالی فرو برد. با این حال ، به عنوان یک رویداد مفرد ، سقوط بازار سهام به خودی خود باعث افسردگی بزرگی نشده است. در حقیقت ، تنها تقریباً 10 درصد از خانوارهای آمریکایی سرمایه گذاری سهام و گمانه زنی در بازار را انجام داده اند. با این حال ، تقریباً یک سوم پس انداز و شغل خود را در افسردگی متعاقب خود از دست می دهند. ارتباط بین این تصادف و دهه پس از آن ، پیچیده بود و شامل نقاط ضعف اساسی در اقتصاد بود که بسیاری از سیاستگذاران مدتهاست از آن چشم پوشی کرده اند.
تصادف چه بود؟
برای درک این تصادف ، پرداختن به دهه ای که پیش از آن بود ، مفید است. دهه 1920 مرفه احساس سرخوشی در بین آمریکایی های طبقه متوسط و ثروتمند را به وجود آورد و مردم شروع به حدس و گمان در مورد سرمایه گذاری های وحشی تر کردند. دولت در این تلاش یک شریک مایل بود: فدرال رزرو در سال 1920-1921 با سیاست تعیین نرخ بهره به طور مصنوعی پایین ، و همچنین کاهش نیازهای ذخیره در بزرگترین بانکهای کشور ، رکود کوتاه پس از جنگ را دنبال کرد. در نتیجه ، عرضه پول در ایالات متحده نزدیک به 60 درصد افزایش یافته است ، که حتی بیشتر آمریکایی ها را از امنیت سرمایه گذاری در طرح های مشکوک متقاعد می کند. آنها احساس می کردند که سعادت بی حد و حصر است و خطرات شدید احتمالاً بلیط ثروت است. به نام چارلز پونزی ، اصلی "طرح های پونزی" در اوایل دهه 1920 برای تشویق سرمایه گذاران تازه کار برای منحرف کردن وجوه به سرمایه گذاری های بی اساس ظهور کرد ، که در حقیقت به سادگی از بودجه سرمایه گذاران جدید برای پرداخت سرمایه گذاران قدیمی تر به عنوان طرح ها استفاده می کرد. گمانه زنی ها ، جایی که سرمایه گذاران در طرح های پرخطر خریداری کردند که امیدوار بودند به سرعت پرداخت کنند ، به یک هنجار تبدیل شد. چندین بانک ، از جمله موسسات سپرده گذاری که در ابتدا از وام های سرمایه گذاری دوری می کردند ، شروع به ارائه اعتبار آسان کردند و به مردم امکان سرمایه گذاری را دادند ، حتی اگر آنها فاقد پول برای انجام این کار باشند. نمونه ای از این طرز فکر ، رونق زمین فلوریدا از دهه 1920 بود: توسعه دهندگان املاک و مستغلات فلوریدا را به عنوان یک بهشت گرمسیری معرفی کردند و سرمایه گذاران همه به آنجا رفتند و زمین هایی را که هرگز با پولی که آنها ندیده بودند خریداری نکردند و آن را با قیمت های بالاتر می فروشند.
آمریکا
فروش خوش بینی و خطر
تبلیغات یک پنجره مفید در درک و عقاید مردمی یک دوره ارائه می دهد. با دیدن چگونگی ارائه مشاغل کالاهای خود به مصرف کنندگان ، می توان امیدها و آرزوهای مردم را در آن لحظه در تاریخ حس کرد. شاید شرکت ها در پیشرفت های تکنولوژیکی میهن پرستی یا غرور بفروشند. شاید آنها در حال فشار آوردن به دیدگاههای ایده آل از والدین یا ایمنی باشند. در دهه 1920 ، تبلیغ کنندگان در حال فروش فرصت و سرخوشی بودند و بیشتر مفهوم بسیاری از آمریکایی ها را تغذیه می کردند که هرگز سعادت به پایان نمی رسد.
در دهه قبل از رکود بزرگ ، خوش بینی مردم آمریکا به ظاهر بی حد و مرز بود. تبلیغات از آن دوره ، اتومبیل های جدید جدیدی را نشان می دهد ، وسایل کارگری Times و البته زمین. این تبلیغات برای املاک و مستغلات کالیفرنیا نشان می دهد که چگونه Realtors در غرب ، دقیقاً مانند رونق در حال انجام فلوریدا ، از ترکیبی از فروش سخت و اعتبار آسان استفاده می کند (شکل 25. 3)."هم اکنون خریداری کنید!!"فریادهای تبلیغ"شما مطمئناً در این زمینه ها درآمد کسب خواهید کرد."در تعداد بسیار زیادی ، مردم این کار را کردند. با دسترسی آسان به اعتبار و تبلیغات سخت و سخت مانند این ، بسیاری احساس کردند که نمی توانند چنین فرصتی را از دست بدهند. متأسفانه ، تولید بیش از حد در کالیفرنیا و طوفان ها در امتداد سواحل خلیج فارس و فلوریدا توطئه کرد تا این حباب زمین را پشت سر بگذارد ، و میلیونرهای احتمالی با چیزی جز تبلیغاتی که زمانی آنها را کشیده بود ، باقی مانده بودند.
شکل 25. 3 این تبلیغات املاک و مستغلات از لس آنجلس تکنیک های سخت و اعتبار آسان را به کسانی که مایل به خرید هستند ، نشان می دهد. متأسفانه فرصت های تبلیغ شده با این تکنیک ها از ارزش کمی برخوردار بودند و بسیاری از آنها سرمایه گذاری های خود را از دست دادند.(اعتبار: "Army. Arch"/Flickr)
رونق زمین فلوریدا در سال 1925-1925 به هم زد. ترکیبی از مطبوعات منفی در مورد ماهیت سوداگرانه رونق ، تحقیقات IRS در مورد شیوه های مالی مشکوک چندین کارگزار زمین و یک تحریم راه آهن که تحویل منابع ساخت و ساز به منطقه را محدود می کند ، به طور قابل توجهی مانع از علاقه سرمایه گذار شد. طوفان بزرگ میامی در سال 1926 بیشتر توسعه دهندگان زمین را به ورشکستگی آشکار سوق داد. با این حال ، گمانه زنی ها در طول دهه ، این بار در بازار سهام ادامه یافت. خریداران سهام "در حاشیه" را خریداری کردند - برای پرداخت کم هزینه با پول وام گرفته شده ، با هدف فروش سریع با قیمت بسیار بالاتر قبل از پرداخت باقی مانده پرداخت - که تا زمانی که قیمت ها همچنان افزایش می یابد. دلالان توسط شرکت های کارگزاری خرده فروشی کمک می کردند ، که به سرمایه گذاران متوسط علاقه مند به بازی در بازار بودند اما فاقد روابط مستقیم با خانه های بانکی سرمایه گذاری یا شرکت های کارگزاری بزرگتر بودند. هنگامی که قیمت ها در تابستان سال 1929 شروع به نوسان کرد ، سرمایه گذاران به دنبال بهانه هایی برای ادامه گمانه زنی های خود بودند. هنگامی که نوسانات به ضررهای آشکار و پایدار تبدیل شد ، همه شروع به فروش کردند. با شروع ماه سپتامبر ، میانگین صنعتی داو جونز در آغاز دهه 1920 با ارزش 381 امتیاز یا تقریباً ده برابر ارزش بورس به اوج خود رسید.
چندین علامت هشدار دهنده تصادف قریب الوقوع را به وجود آورد ، اما آمریکایی ها هنوز بی توجه به ثروت های احتمالی که گمانه زنی ها قول می دهند ، بی توجه بودند. رکود مختصر در بازار در 18 سپتامبر 1929 ، سؤالاتی را در بین بانکداران سرمایه گذاری فصلی مطرح کرد و برخی را به پیش بینی پایان دادن به ارزش سهام بالا برد ، اما کمی برای جلوگیری از روند سرمایه گذاری انجام داد. حتی فروپاشی بورس لندن در 20 سپتامبر نتوانست خوش بینی سرمایه گذاران آمریکایی را به طور کامل محدود کند. با این حال ، هنگامی که بورس اوراق بهادار نیویورک 11 درصد از ارزش خود را در 24 اکتبر از دست داد - که اغلب از آن به عنوان "پنجشنبه سیاه" یاد می شود - سرمایه گذاران آمریکایی نشستند و توجه کردند. در تلاش برای پیش بینی وحشت بسیار وحشتناک ، بانکهای پیشرو ، از جمله Chase National ، National City ، J. P. Morgan و دیگران ، به منظور افزایش قیمت های مصنوعی ، برای خرید مقادیر زیادی از سهام تراشه های آبی (از جمله فولاد ایالات متحده) توطئه کردند. حتی این تلاش در موج رو به رشد فروش سهام ناکام ماند. با این وجود ، هوور روز جمعه آدرس رادیویی را ارائه داد که در آن به مردم آمریکا اطمینان داد ، "تجارت اساسی کشور. وادوادبر اساس سالم و مرفه است. "
از آنجا که روزنامه ها در سراسر کشور شروع به پوشش داستان با جدیت کردند ، سرمایه گذاران با اضطراب در انتظار شروع هفته بعد بودند. هنگامی که میانگین صنعتی داو جونز صبح دوشنبه 13 درصد دیگر از ارزش خود را از دست داد ، بسیاری می دانستند که پایان گمانه زنی های بازار سهام نزدیک است. عصر قبل از تصادف بدنام بدنام بود. جاناتان لئونارد ، خبرنگار روزنامه ای که مرتباً در بازار سهام کتک می زد ، نوشت که چگونه وال استریت "مانند یک درخت کریسمس روشن شده است."کارگزاران و بازرگانانی که روز بعد از بدترین آنها می ترسیدند روز بعد در رستوران ها و سخنرانی ها شلوغ شوند (مکانی که مشروبات الکلی به طور غیرقانونی فروخته می شدند). پس از یک شب نوشیدن سنگین ، آنها به هتل های اطراف یا خانه های فلاپ (خانه های شبانه روزی ارزان) عقب نشینی کردند که همه آنها بیش از حد رزرو شده بودند و در انتظار طلوع آفتاب بودند. کودکان از زاغه های اطراف و ولسوالی های اجاره ای در خیابان های منطقه مالی با استفاده از Wads of Ticker Tape برای توپ ها ، در خیابان های منطقه مالی بازی می کردند. اگرچه همه آنها به روزنامه های پر از پیش بینی های یک چرخش مالی و همچنین دلایل فنی که باعث کاهش این کاهش می شود ، بیدار شدند ، این تصادف در صبح سه شنبه ، 29 اکتبر ، با تعجب چند نفر را گرفتند.
هیچ کس حتی آن روز زنگ افتتاح در وال استریت را نشنید ، به عنوان فریادهای "فروش! بفروشید! "آن را غرق کرد. در سه دقیقه اول به تنهایی ، نزدیک به سه میلیون سهام سهام ، که 2 میلیون دلار ثروت را به خود اختصاص داده بود ، دست تغییر داد. حجم تلگرام های وسترن اتحادیه سه برابر شده و خطوط تلفن نمی توانند تقاضا را برآورده کنند ، زیرا سرمایه گذاران به دنبال هر وسیله ای بودند که فوراً سهام خود را حذف کنند. شایعاتی که سرمایه گذاران از پنجره های اداری خود پرش می کنند. Fistfights در طبقه معاملاتی رخ داد ، جایی که یک کارگزار از فرسودگی فیزیکی غش کرد. معاملات سهام با چنان سرعت خشمگین اتفاق افتاد که دوندگان جایی برای ذخیره لغزش های تجاری نداشتند ، بنابراین آنها به پر کردن آنها در قوطی های زباله متوسل شدند. اگرچه هیئت مدیره بورس اوراق بهادار به طور خلاصه بسته شدن مبادله را زودتر در نظر گرفت ، آنها متعاقباً تصمیم گرفتند كه بازار دوره خود را طی كند ، مبادا وحشت عمومی آمریكا را حتی بیشتر در فکر تعطیلی انجام دهد. هنگامی که زنگ آخر زنگ زد ، پسران ایزرند ساعت ها ساعت ها را صرف جمع آوری تعداد کاغذ ، تیکتراپ و لغزش فروش کردند. از جمله یافته های کنجکاو در زباله ها ، کت های کت و شلوار پاره شده ، عینک خرد شده و پای مصنوعی یک کارگزار بود. در خارج از یک خانه کارگزاری در این نزدیکی ، یک پلیس گفته می شود که یک پرنده دور ریخته شده را با یک طوطی زنده پیدا کرده است ، "حاشیه بیشتر! حاشیه بیشتر! "
در سه شنبه سیاه ، 29 اکتبر ، دارندگان سهام بیش از شانزده میلیون سهم معامله کردند و در یک روز بیش از 14 میلیارد دلار ثروت از دست دادند. برای بیان این موضوع ، یک روز معاملاتی از سه میلیون سهم یک روز شلوغ در بازار سهام در نظر گرفته شد. مردم سهام خود را هرچه سریعتر تخلیه کردند ، هرگز به ضرر و زیان توجه نکردند. بانکها ، با بدهی روبرو بودند و به دنبال محافظت از دارایی های خود بودند ، خواستار پرداخت وام هایی بودند که به سرمایه گذاران اختصاص داده بودند. آن دسته از افرادی که نتوانستند هزینه پرداخت خود را پیدا کنند ، سهام خود را که بلافاصله فروخته شده بودند پیدا کردند و پس انداز زندگی آنها در عرض چند دقیقه از بین رفت ، اما هنوز بدهی آنها به بانک باقی مانده است (شکل 25. 4).
شکل 25. 4 29 اکتبر 1929 یا سه شنبه سیاه ، شاهد هزاران نفر در حال مسابقه کارگزاری ها و بازارهای تخفیف وال استریت برای فروش سهام خود بودند. قیمت ها در طول روز کاهش یافته و در نهایت منجر به سقوط کامل بازار سهام می شود.
نتیجه مالی این تصادف ویران کننده بود. بین 1 سپتامبر و 30 نوامبر 1929 ، بورس سهام بیش از نیمی از ارزش خود را از دست داد و از 64 میلیارد دلار به تقریبا 30 میلیارد دلار کاهش یافت. همانطور که یکی از مورخان خاطرنشان کرد ، هرگونه تلاش برای مهار جزر و مد ، مطابق با وثیقه آبشارهای نیاگارا با یک سطل بود. این تصادف بیش از تعداد کمی از آمریکایی هایی که در بورس سهام سرمایه گذاری کرده اند ، تأثیر زیادی گذاشت. در حالی که تنها 10 درصد از خانوارها سرمایه گذاری داشتند ، بیش از 90 درصد از کل بانک ها در بازار سهام سرمایه گذاری کرده بودند. بسیاری از بانک ها به دلیل کاهش ذخایر نقدی خود شکست خوردند. این امر تا حدودی به دلیل کاهش محدودیت های ذخایر نقدی بود که به طور سنتی بانک ها ملزم به نگه داشتن طاق های خود بودند ، و همچنین این واقعیت است که بسیاری از بانک ها در خود بورس سرمایه گذاری کرده اند. سرانجام ، هزاران بانک پس از از دست دادن تمام دارایی های خود ، درهای خود را بستند و مشتریان خود را بی نظیر تر کردند. در حالی که چند سرمایه گذار زرنگ در زمان مناسب از آنجا خارج شدند و در نهایت ثروت خود را برای خرید سهام دور ریخته شده انجام دادند ، این داستان های موفقیت نادر بودند. زنان خانه دار که با پول های مواد غذایی گمانه زنی می کردند ، حسابگرانی که به امید اعتصاب آن را ثروتمند می کردند و قبل از گرفتار شدن وجوه را پرداخت می کردند ، و بودجه شرکت را پرداخت می کردند ، و بانکی که از سپرده های مشتری استفاده می کردند تا روندهای سوداگرانه ای را از دست بدهند. در حالی که تصادف بازار سهام محرک بود ، فقدان حفاظت های مناسب اقتصادی و بانکی ، به همراه یک روان عمومی که ثروت و سعادت را به هر قیمتی دنبال می کرد ، این رویداد را به مارپیچ در یک افسردگی اجازه داد.
کلیک کنید و کاوش کنید
مرکز ملی علوم انسانی مجموعه ای از تفسیر روزنامه ها را از دهه 1920 ، از قبل از تصادف به پیامدهای آن ، گرد هم آورده است. بخوانید تا ببینید که روزنامه نگاران و تحلیلگران مالی در آن زمان درباره اوضاع فکر می کردند.
علل تصادف
تصادف سال 1929 در خلاء رخ نداد و همچنین باعث افسردگی بزرگ شد. در عوض ، این یک نکته مهم بود که نقاط ضعف اساسی در اقتصاد ، به ویژه در سیستم بانکی کشور ، به چشم می خورد. این همچنین نشانگر پایان دوره ای بود که با ایمان کور به استثنائی آمریکا و آغاز یک مورد که در آن شهروندان به طور فزاینده ای شروع به زیر سوال بردن برخی از ارزشهای طولانی مدت آمریکایی کردند. تعدادی از عوامل نقش مهمی در آوردن بازار سهام به این مرحله داشتند و به روند نزولی در بازار کمک کردند که به خوبی در دهه 1930 ادامه یافت. علاوه بر سیاست های مشکوک فدرال رزرو و شیوه های بانکداری گمراه کننده ، سه دلیل اصلی برای فروپاشی بازار سهام ، مشکلات اقتصادی بین المللی ، توزیع درآمد ضعیف و روانشناسی اعتماد به نفس عمومی بود.
پس از جنگ جهانی اول ، هم متحدین آمریکا و هم ملل شکست خورده آلمان و اتریش با اقتصاد فاجعه بار رقابت کردند. متفقین مبلغ زیادی را به بانک های ایالات متحده بدهکار بودند که در طول تلاش برای آنها پول را برای آنها جمع کرده بودند. متفقین که قادر به بازپرداخت این بدهی ها نیستند ، برای کمک به آلمان و اتریش به دنبال جبران خسارت از آلمان و اتریش بودند. با این حال ، اقتصادهای آن کشورها به شدت دست و پنجه نرم می کردند و با وجود وام هایی که ایالات متحده برای کمک به پرداخت آنها ارائه می داد ، نمی توانستند جبران خسارت خود را بپردازند. دولت آمریكا از بخشش این وام ها خودداری كرد و بانکهای آمریكایی در موقعیتی بودند كه وامهای خصوصی اضافی را به دولتهای خارجی گسترش دهند ، كه از آنها برای بازپرداخت بدهی های خود به دولت آمریكا استفاده می كردند ، اساساً تعهدات خود را به بانك های خصوصی تغییر می دادند. هنگامی که سایر کشورها در این موج دوم وام های بانکی خصوصی به طور پیش فرض شروع به پیش فرض کردند ، هنوز هم فشار بیشتری در بانک های ایالات متحده قرار گرفت ، که به زودی به دنبال نقدینگی این وام ها در اولین نشانه بحران بازار سهام بود.
توزیع ضعیف درآمد در بین آمریکایی ها این مشکل را به وجود آورد. یک بورس سهام قوی به خریداران امروز تبدیل به فروشندگان فردا متکی است ، بنابراین همیشه باید هجوم خریداران جدید داشته باشد. در دهه 1920 این طور نبود. هشتاد درصد از خانواده های آمریکایی عملاً هیچ پس انداز نداشتند و تنها نیمی از 1 درصد آمریکایی ها بیش از یک سوم ثروت را کنترل می کردند. این سناریو به این معنی بود که هیچ خریداران جدیدی وارد بازار نمی شوند و هیچ جا برای فروشندگان نمی توانند سهام خود را با نزدیک شدن گمانه زنی ها تخلیه کنند. علاوه بر این ، اکثریت قریب به اتفاق آمریکایی ها با پس انداز محدود حساب های خود را با بسته شدن بانک های محلی از دست دادند و به همین ترتیب شغل خود را از دست دادند زیرا سرمایه گذاری در تجارت و صنعت متوقف شد.
سرانجام ، یکی از مهمترین عوامل این تصادف ، اثر مسری وحشت بود. در بیشتر دهه 1920 ، مردم احساس اطمینان می کردند که سعادت برای همیشه ادامه خواهد یافت ، و بنابراین ، در یک چرخه خود تحقق ، بازار همچنان به رشد خود ادامه می دهد. اما پس از شروع وحشت ، به سرعت و با همان نتایج چرخه ای گسترش یافت. مردم نگران این بودند که بازار در حال پایین آمدن باشد ، سهام خود را فروخت و بازار همچنان رو به کاهش بود. این امر تا حدودی به دلیل ناتوانی آمریکایی ها در نوسانات بازار آب و هوا ، با توجه به مازاد نقدی محدود که در دست آنها بوده است ، و همچنین نگرانی روانشناختی آنها مبنی بر بهبود اقتصادی هرگز اتفاق نمی افتد.
در پی این تصادف
پس از این تصادف ، هوور اعلام کرد که اقتصاد "اساساً سالم است". در آخرین روز تجارت در سال 1929 ، بورس اوراق بهادار نیویورک حزب سالانه وحشی و اسراف خود را برگزار کرد ، با همبستگی ، نوازندگان و الکل غیرقانونی. وزارت کار ایالات متحده پیش بینی کرد که سال 1930 "سال اشتغال باشکوه" خواهد بود. این احساسات به همان اندازه بی اساس نبود که به نظر برسد. از نظر تاریخی ، بازارها به سمت بالا و پایین می چرخند ، و دوره های رشد اغلب با رکود هایی که خود را اصلاح می کردند ، دنبال می شدند. اما این بار ، تصحیح بازار وجود نداشت. در عوض ، شوک ناگهانی این تصادف توسط افسردگی حتی ویران کننده دنبال شد. سرمایه گذاران به همراه عموم مردم ، هزاران نفر را از ترس از اینكه بانكها تحت فشار قرار می دادند ، از هزاران نفر از بانكها پس گرفتند. هرچه افراد بیشتر پول خود را در اداره بانکی بیرون می کشیدند ، بانک ها به ورشکستگی نزدیک تر می شدند (شکل 25. 5).
شکل 25. 5 با فروپاشی بازارهای مالی ، به بانکهایی که با دارایی های خود قمار کرده بودند ، آسیب می رساند ، مردم شروع به ترسیدن پولی که در این بانک داشتند از بین می روند. این کار بانک در سراسر کشور آغاز شد ، دوره ای از وحشت بیشتر ، جایی که مردم پول خود را از بانک ها بیرون کشیدند تا آن را در خانه پنهان نگه دارند.
اثر مسری این تصادف به سرعت رشد کرد. با از دست دادن سرمایه گذاران میلیاردها دلار ، آنها بسیار کم در مشاغل جدید یا گسترده سرمایه گذاری کردند. در این زمان ، دو صنعت از نظر سرمایه گذاری ، رشد بالقوه و اشتغال بیشترین تأثیر را بر آینده اقتصادی کشور داشتند: خودرو و ساخت. بعد از تصادف ، هر دو به سختی مورد اصابت قرار گرفتند. در نوامبر سال 1929 ، کمتر از هر ماه دیگر از نوامبر 1919 ساخته شده است. حتی قبل از تصادف ، اشباع گسترده بازار به معنای این بود که تعداد کمی از آمریکایی ها آنها را خریداری کرده اند و منجر به کند شدن می شوند. پس از آن ، تعداد بسیار کمی از آنها می توانستند خودروهای لوکس مانند استوتز ، دیوزنبرگ و پیرس-آرا را تحمل کنند ، بنابراین این شرکت های اتومبیل به تدریج در دهه 1930 از کار خود خارج شدند. در ساخت و ساز ، ترکیبی حتی چشمگیر تر بود. سی سال دیگر قبل از ساخت هتل یا تئاتر جدید در شهر نیویورک خواهد بود. ساختمان امپراتوری ایالتی پس از اتمام در سال 1931 ، سالها نیمه خالی ایستاد.
خسارت به صنایع اصلی منجر به خرید و محدود شدن آن توسط مصرف کنندگان و مشاغل شد. حتی آن آمریکایی هایی که همچنان در دوران رکود بزرگ درآمد متوسطی را به دست آوردند ، به دلیل مصرف آشکار که در دهه 1920 به نمایش گذاشته بودند ، تلاش خود را از دست دادند. افرادی که پول کمتری برای خرید کالا دارند ، نمی توانند به رشد مشاغل کمک کنند. به نوبه خود ، مشاغل بدون بازار محصولات خود نمی توانند کارگران را استخدام کنند یا مواد اولیه خریداری کنند. کارفرمایان شروع به اخراج کارگران کردند. محصول ناخالص کشور در طی یک سال بیش از 25 درصد کاهش یافته و دستمزدها و حقوق 4 میلیارد دلار کاهش یافته است. بیکاری سه برابر شد ، از 1. 5 میلیون در پایان سال 1929 به 4. 5 میلیون تا پایان سال 1930. تا اواسط سال 1930 ، اسلاید به هرج و مرج اقتصادی آغاز شده بود اما جایی کامل نبود.
واقعیت جدید برای آمریکایی ها
برای اکثر آمریکایی ها، این تصادف به روش های بی شماری بر زندگی روزمره تأثیر گذاشت. بلافاصله پس از آن، دویدن در بانک ها رخ داد، جایی که شهروندان پول خود را در صورت امکان به دست آوردند و پس انداز خود را زیر تشک ها، قفسه های کتاب یا هر جای دیگری که احساس می کردند امن است پنهان می کردند. برخی تا آنجا پیش رفتند که دلارهای خود را با طلا مبادله کردند و آن را به خارج از کشور ارسال کردند. تعدادی از بانک ها به طور کامل شکست خوردند، و برخی دیگر، در تلاش برای ماندن در پرداخت بدهی، وام هایی را درخواست کردند که مردم توانایی پرداخت آن را نداشتند. آمریکایی های طبقه کارگر شاهد کاهش دستمزدهای خود بودند: حتی هنری فورد، قهرمان حداقل دستمزد بالا، شروع به کاهش دستمزدها به اندازه یک دلار در روز کرد. کارخانجات پنبه کاران جنوب به ازای هر صد پوند پنبه چیده شده تنها بیست سنت به کارگران پرداخت می کردند، به این معنی که قوی ترین جمع کننده ممکن است شصت سنت برای یک روز کاری چهارده ساعته به دست آورد. شهرها برای جمع آوری مالیات بر دارایی با مشکل مواجه شدند و متعاقباً معلمان و پلیس را اخراج کردند.
سختی های جدیدی که مردم با آن روبرو بودند همیشه بلافاصله آشکار نبودند. بسیاری از جوامع این تغییرات را احساس کردند، اما لزوما نمی توانستند به بیرون از پنجره نگاه کنند و چیز متفاوتی ببینند. مردانی که شغل خود را از دست داده بودند در گوشه خیابان و گدایی نمی ایستادند. آنها ناپدید شدند. ممکن است آنها را در کنار آتش سطل زباله گرم کنند یا در سپیده دم زباله ها را جمع کنند، اما بیشتر آنها از دید عموم دور ماندند. با تداوم اثرات سقوط، نتایج مشهودتر شد. کسانی که در شهرها زندگی می کردند به دیدن صف های نان طولانی مردان بیکار در انتظار یک وعده غذایی عادت کردند (شکل 25. 6). شرکت ها کارگران را اخراج کردند و مسکن کارمندان را برای اجتناب از پرداخت مالیات بر دارایی تخریب کردند. منظر کشور تغییر کرده بود.
شکل 25. 6 با شروع رکود بزرگ، هزاران مرد بیکار در شهرهای سراسر کشور به صف ایستادند و منتظر یک وعده غذایی رایگان یا یک فنجان قهوه داغ بودند.
سختی های افسردگی بزرگ ، زندگی خانوادگی را به آشفتگی انداخت. هر دو میزان ازدواج و تولد در یک دهه پس از تصادف کاهش یافت. آسیب پذیرترین اعضای جامعه - بچه ها ، زنان ، اقلیت ها و طبقه کارگر - بیشترین فشار را داشتند. والدین اغلب کودکان را به بیرون می فرستادند تا در رستوران ها و فروشگاه ها برای غذا التماس کنند تا خود را از ننگ التماس نجات دهند. بسیاری از کودکان از مدرسه خارج شدند و حتی تعداد کمتری به دانشگاه رفتند. دوران کودکی ، همانطور که در دهه بیست و یکم وجود داشت ، به پایان رسید. و با این حال ، برای بسیاری از کودکان که در مناطق روستایی زندگی می کنند ، که ثروت دهه گذشته کاملاً توسعه نیافته بود ، افسردگی به عنوان یک چالش بزرگ تلقی نمی شد. مدرسه ادامه داشت. بازی ساده و لذت بخش بود. خانواده هایی که با رشد بیشتر در باغ ها ، کنسرو ها و حفظ و حفظ ، هدر دادن مواد غذایی کمی در صورت وجود. با پیشرفت دهه ، لباس های سپری خانگی نیز مانند روش های خلاقانه تعمیر کفش با کف مقوا انجام شد. با این حال ، همیشه از داستانهای خانواده های "دیگر" که بیشتر رنج می برند ، از جمله کسانی که در جعبه های مقوایی یا غارها زندگی می کردند ، می دانست. با یک تخمین ، حدود 200000 کودک به دلیل تجزیه خانوادگی ، در مورد کشور به عنوان واژگان حرکت کردند.
زندگی زنان نیز به شدت تحت تأثیر قرار گرفت. برخی از همسران و مادران به دنبال اشتغال برای رسیدن به اهداف بودند ، تعهدی که اغلب با مقاومت شدید همسر و کارفرمایان بالقوه روبرو می شد. بسیاری از مردان زنانی را که کار می کردند ، مورد انتقاد و انتقاد قرار دادند ، احساس کردند که شغل باید به مردان بیکار برود. برخی از آنها برای جلوگیری از استخدام شرکت ها از استخدام زنان متاهل ، و تعداد فزاینده ای از ولسوالی های مدرسه ، تمرین طولانی مدت ممنوعیت استخدام معلمان زن متاهل را گسترش دادند. با وجود فشار ، زنان در افزایش تعداد ، از ده میلیون در شروع افسردگی تا نزدیک به سیزده میلیون تا پایان دهه 1930 وارد نیروی کار شدند. این افزایش علی رغم بیست و شش ایالت که انواع مختلفی از قوانین را برای ممنوعیت اشتغال زنان متاهل تصویب کردند ، اتفاق افتاد. چندین زن در مشاغل یقه صورتی در حال ظهور اشتغال پیدا کردند ، که به عنوان کار سنتی زنان ، از جمله مشاغل به عنوان اپراتورهای تلفن ، مددکاران اجتماعی و دبیران شناخته می شدند. برخی دیگر به عنوان خدمتکار و خانه داران شغل گرفتند و برای آن دسته از افراد خوش شانس که ثروت خود را حفظ کرده بودند ، کار می کردند.
حضور زنان سفیدپوست به خدمات داخلی با هزینه زنان اقلیت ، که حتی گزینه های اشتغال کمتری نیز داشتند. با کمال تعجب ، زن و مرد آمریکایی آفریقایی آفریقایی بیکاری را تجربه کردند و فقر را که به دنبال آن بود ، با نرخ دو برابر و سه برابر همتایان سفیدپوست خود را تجربه کردند. تا سال 1932 ، بیکاری در بین آمریکایی های آفریقایی تبار به 50 درصد رسید. در مناطق روستایی ، جایی که تعداد زیادی از آمریکایی های آفریقایی تبار با وجود مهاجرت بزرگ سالهای 1910-1910 ، زندگی خود را ادامه دادند ، زندگی در دوره افسردگی نمایانگر یک نسخه تشدید شده از فقر بود که آنها به طور سنتی تجربه کردند. کشاورزی معیشت به بسیاری از آمریکایی های آفریقایی تبار که زمین خود را از دست داده اند یا مشاغل کار برای صاحبان زمین های سفید برای زنده ماندن ، اجازه می دهد ، اما مشکلات آنها افزایش یافته است. زندگی برای آمریکایی های آفریقایی تبار در محیط های شهری به همان اندازه تلاش می کرد ، با سیاه پوستان و افراد سفید پوست طبقه کارگر که در مجاورت نزدیک زندگی می کردند و برای مشاغل و منابع کمیاب رقابت می کردند.
زندگی برای همه آمریکایی های روستایی دشوار بود. کشاورزان عمدتاً رونق گسترده دهه 1920 را تجربه نکردند. اگرچه پیشرفت های مداوم در تکنیک های کشاورزی و ماشین آلات کشاورزی منجر به افزایش تولید کشاورزی شد ، اما کاهش تقاضا (به ویژه در بازارهای قبلی ایجاد شده توسط جنگ جهانی اول) به طور پیوسته قیمت کالاها را کاهش داد. در نتیجه ، کشاورزان به سختی می توانند بدهی خود را که به ماشین آلات و وام های زمینی بدهکار بودند ، بپردازند و حتی پس از آن می توانستند این کار را فقط در نتیجه اعتبار سخاوتمندانه از طرف بانک ها انجام دهند. در حالی که ممکن است کارگران کارخانه در این سانحه شغل و پس انداز خود را از دست داده باشند ، بسیاری از کشاورزان نیز به دلیل هزاران سلب مالکیت مزرعه که توسط بانکداران ناامید به دنبال آن بوده اند ، خانه های خود را از دست داده اند. بین سالهای 1930 و 1935 ، نزدیک به 750،000 مزارع خانوادگی از طریق سلب حق اقامه دعوی یا ورشکستگی ناپدید شدند. حتی برای کسانی که موفق به نگه داشتن مزارع خود شدند ، بازار کمی برای محصولات آنها وجود داشت. کارگران بیکار پول کمتری برای خرج کردن غذا داشتند و هنگامی که کالاهای خرید را انجام می دادند ، بازار اضافی آن را به حدی پایین آورده بود که کشاورزان به سختی می توانستند زندگی خود را جمع کنند. نمونه ای مشهور از گرفتاری کشاورز این است که ، هنگامی که قیمت زغال سنگ از ذرت فراتر رفت ، کشاورزان به راحتی ذرت را می سوزانند تا در زمستان گرم بمانند.
با بدتر شدن اثرات رکود بزرگ ، آمریکایی های ثروتمند نگرانی ویژه ای برای "فقیر شایسته" داشتند - کسانی که تمام پول خود را به دلیل عدم تقصیر خودشان از دست داده بودند. این مفهوم در دوران مترقی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، هنگامی که اصلاح طلبان اولیه اجتماعی به دنبال بهبود کیفیت زندگی برای همه آمریکایی ها بودند ، با پرداختن به فقر که شیوع بیشتری پیدا می کرد ، به ویژه در مناطق نوظهور شهری ، توجه بیشتری را به خود جلب کرد. در زمان افسردگی بزرگ ، اصلاح طلبان اجتماعی و سازمان های بشردوستانه مشخص کرده بودند که "فقیر شایسته" متعلق به دسته های متفاوتی از کسانی است که گمانه زنی کرده و گم شده اند. با این حال ، حجم بی نظیر آمریکایی هایی که در این گروه قرار گرفتند به این معنی بود که کمک های خیرخواهانه نمی تواند به همه آنها برسد. برخی از پانزده میلیون "سزاوار فقیر" یا یک سوم کامل نیروی کار ، تا سال 1932 در حال تلاش بودند. این کشور هیچ مکانیسم و سیستم برای کمک به بسیاری از افراد وجود ندارد. با این حال ، هوور همچنان معتقد بود که چنین امدادی باید در دست آژانس های خصوصی باشد ، نه با دولت فدرال (شکل 25. 7).
شکل 25. 7 در اوایل دهه 1930 ، بدون برنامه های قابل توجه امدادرسانی دولت ، بسیاری از افراد در مراکز شهری برای کمک به آژانس های خصوصی اعتماد کردند. در نیویورک سیتی ، مأموریت سنت پیتر نان ، سوپ و کالاهای کنسرو شده را به تعداد زیادی از بیکاران و سایر نیازهای خود توزیع کرد.
بنابراین قادر به دریافت کمک از دولت ، آمریکایی ها به این ترتیب به موسسات خیریه خصوصی روی آوردند. کلیساها ، کنیسه ها و سایر سازمان های مذهبی. و کمک دولتیاما این سازمان ها آمادگی مقابله با دامنه مشکل را نداشتند. سازمان های کمک های خصوصی در دوران افسردگی دارایی های کاهش یافته را نیز نشان دادند که کمتر آمریکایی ها توانایی اهدا به چنین خیریه هایی را در اختیار داشتند. به همین ترتیب ، دولت های ایالتی به ویژه مجهز بودند. فرماندار فرانکلین دی روزولت اولین کسی بود که در سال 1929 یک بخش از رفاه در نیویورک را تأسیس کرد. دولت های شهر به همان اندازه کمی برای ارائه ارائه دادند. در شهر نیویورک در سال 1932 ، کمک هزینه های خانوادگی 2. 39 دلار در هفته بود و تنها نیمی از خانواده هایی که واجد شرایط دریافت بودند ، در واقع آنها را دریافت کردند. در دیترویت ، کمک هزینه ها به پانزده سنت در روز برای هر نفر کاهش یافت و سرانجام کاملاً از بین رفت. در بیشتر موارد ، تسکین فقط به صورت غذا و سوخت بود. سازمان ها در راه اجاره ، سرپناه ، مراقبت های پزشکی ، پوشاک یا سایر نیازهای دیگر چیزی ارائه نکردند. هیچ زیرساختی برای حمایت از سالمندان ، که آسیب پذیرترین آنها بودند ، وجود نداشت و این جمعیت تا حد زیادی به فرزندان بالغ خود برای حمایت از آنها بستگی داشت و به بار خانواده ها افزود (شکل 25. 8).
شکل 25. 8 از آنجا که هیچ زیرساختی برای حمایت از آنها وجود نداشت ، در صورت بیکار شدن یا بی بضاعت ، افراد مسن در دوران رکود بزرگ بسیار آسیب پذیر بودند. با ادامه افسردگی ، نتایج این وضعیت پرتحرک تر آشکارتر شد ، همانطور که در این عکس از یک فروشگاه خالی در سانفرانسیسکو ، که در سال 1935 توسط Dorothea Lange اسیر شد ، نشان داده شده است.
در این مدت ، گروه های جامعه محلی ، مانند پلیس و معلمان ، برای کمک به نیازمندترین کار کردند. به عنوان مثال ، پلیس شهر نیویورک برای شروع یک صندوق غذایی که برای کمک به کسانی که در خیابان ها گرسنه بودند ، کمک کرد ، 1 درصد از حقوق خود را آغاز کرد. در سال 1932 ، مدرسین مدارس شهر نیویورک نیز به نیروهای خود پیوستند تا بتوانند کمک کنند. آنها برای کمک به کودکان نیازمند ، 250،000 دلار در ماه از حقوق خود کمک می کردند. معلمان شیکاگو همین کار را کردند و یازده هزار دانش آموز را در سال 1931 از جیب خود خارج کردند ، با وجود این که بسیاری از آنها در ماه ها حقوق دریافت نکرده بودند. با این حال ، این تلاش های نجیب نتوانست به طور کامل به سطح ناامیدی که مردم آمریکا با آن روبرو بودند ، بپردازد.
نرم افزار مفید تریدر...
ما را در سایت نرم افزار مفید تریدر دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : احمد شاملو
بازدید : 68
تاريخ : چهارشنبه
27 ارديبهشت
1402 ساعت: 18:40